قصه تکشاخ جادویی / قصه تصویری کودکان
بخوانید
مدیر ایپابفا قصه تصویری (کارتونی) 0 1,009
قصه تکشاخ جادویی / قصه تصویری کودکان
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور نوجوان 0 968
سوگند به «انجیر» و سوگند به «زیتون» سوگند به این هردو درخت پربار
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور نوجوان 0 1,636
در زمانهای خیلی قدیم، پیش از آنکه پیامبر اسلام متولد شود، در سرزمین عربستان اقوام و قبایل فراوانی زندگی میکردند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 3,248
شب عید تمام شده اما هنوز خیلی از بچهها کفش و لباس نو نخریدند. چون باباشون پول نداشته! وقتش نیست به دوستامون کمک کنیم؟
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان کوتاه 0 2,213
من دیگه چه طور میتوانستم توی خانه پدرم بمانم؟ اصلاً دیگر توی آن خانه که بودم انگار دیوارهایش را روی قلبم گذاشتهاند.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان کوتاه 0 1,260
خانم نزهت الدوله گرچه تابهحال سه تا شوهر کرده و شش بار زاییده و دوتا از دخترهایش هم به خانه داماد فرستادهشدهاند و حالا دیگر برای خودش مادربزرگ شده است، بازهم عقیده دارد که پیری و جوانی دست خود آدم است
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان کوتاه 0 3,280
دود همه حیاط را گرفته بود و جنجال و بیابرو بیش از همهسال بود. زنها ناهارشان را سرپا خورده بودند و هرچه کرده بودند، نتوانسته بودند بچهها را بخوابانند.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان کوتاه 0 1,247
شب روضه هفتگیمان بود؛ و من تا پشتبام خانه را آبوجارو کردم و رخت خوابها را انداختم، هوا تاریک شده بود؛
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان کوتاه 0 4,017
بیش از سه روز نتوانستند امامزاده قاسم بمانند. هاجر صبح روز چهارم، دوباره بغچه خود را بست و گیوه نوی را که وقتی میخواستند به این ییلاق سهروزه بیایند...
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان کوتاه 0 3,967
خوب من چه میتوانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلیام بود که طلاقم داده بود
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر