قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / شعر

شعر

ترا من چشم در راهم: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار ترا من چشم در راهم *** ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهم. شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت …

ادامه مطلب

ری را: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار ری را *** « ری را»…صدا می آید امشب از پشت « کاچ» که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می کشاند. گویا کسی است که می خواند… اما صدای آدمی این نیست. با نظم هوش ربایی من آوازهای آدمیان را شنیده …

ادامه مطلب

خانه‌ام ابریست …: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار خانه‌ام ابریست … *** خانه ام ابری ست یکسره روی زمین ابری ست با آن. از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد میپیچد. یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من! آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره …

ادامه مطلب

داروگ: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار داروگ *** خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومه ی تاریک من که ذره ای …

ادامه مطلب

خونریزی: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار خونریزی *** پا گرفته است زمانی است مدید نا خوش احوالی در پیکر من دوستانم، رفقای محرم! به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید این دلاشوب چراغ روشنایی بدهد در بر من! من به تن دردم نیست یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این …

ادامه مطلب

در نخستین ساعت شب: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار در نخستین ساعت شب *** در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: « بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق …

ادامه مطلب

آهنگر: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار آهنگر *** در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت دست او بر پتک و به فرمان عروقش دست دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او: « ـــ کی به دست من آهن من گرم خواهد شد و من او را نرم …

ادامه مطلب

قایق: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار قایق *** من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: « وامانده در عذابم انداخته است در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله است آب امدادی ای رفیقان با من.» گل کرده است پوزخندشان اما …

ادامه مطلب

حکایت: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار حکایت *** بـا جـاهــلـی و فــلـســفــی افـتـاد خـلافــی چـونـانـکـه بس افـتـد بـه سـر لـفـظ کــرانـه هـر مشـکل کـان بـود بـر آن کـرد جـوابـی مــرد از ره تـعـلـیـم و نـه عـلـم بـچـگـانـه در کـارش آورد دل از بـس شــفــقــت بـرد بــر راهـــش افــکـنــد هـم از روی نـشــانـه …

ادامه مطلب

مرغ آمین: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار مرغ آمین *** مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد خانه باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه. نوبت روز گشایش را در پی چاره بمانده. می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند …

ادامه مطلب

شب است: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار شب است *** شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم. شب است، جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور. و …

ادامه مطلب

مرغ شباویز: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار مرغ شباویز *** به شب آویخته مرغ شباویز مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن. اگر بی سود می چرخد وگر از دستکار شب، درین تاریکجا، مطرود می چرخد… به چشمش هر چه می چرخد، ـــ چو او بر جای ـــ زمین، با جایگاهش تنگ. و شب، سنگین …

ادامه مطلب

هنوز از شب…: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار هنوز از شب… *** هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو. به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من به مانند دل من که هنوز از حوصله وز …

ادامه مطلب

تا صبح دمان: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار تا صبح دمان *** تا صبح دمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای کوران. بر ساخته ام، نهاده کوری انگشت که عیب هاست با آن دارد به عتاب کور دیگر پرسش که چراست این، …

ادامه مطلب

چراغ: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار چراغ *** پیت پیت … چراغ را در آخرین دم سوزش هر دم سماجتی ست. با او به گردش شب دیرین پنهان شکایتی ست. او داستان یاس و امیدی ست چون لنگری ز ساعت با او به تن تکان. تشییع می کند دم سوزان رفته را …

ادامه مطلب

هاد: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار هاد *** طوفان زده ست هیات دریا و انگیخته نهفت صدایی در گوشه ها نهان دریای بی کران. اندیشه های گوش ات را با گوش های پر شده ز اندیشه های دور می دار جفت. با آن صدا نهفت می باش هم نوا. با آن خبر …

ادامه مطلب

جاده خاموش است: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار جاده خاموش است *** جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل. تیرگی صبح از پی اش تازان رخنه ای بیهوده می جوید. یک نفر پوشیده در کنجی با رفیق اش قصه پوشیده می گوید. بر در شهر آمد آخر کاروان ما زه راه …

ادامه مطلب

ماخ اولا: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار ماخ اولا *** ماخ اولا پیکره رود بلند. می رود نا معلوم می خروشد هر دم می جهاند تن، از سنگ به سنگ. چون فراری شده ای که نمی جوید راه هموار. می تند سوی نشیب می شتابد به فراز. می رود بی سامان با شب …

ادامه مطلب