کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

قصه های کودکانه

نخستین سال‌های کودکی با قصه‌گویی والدین برای بچه‌ها همراه است. قصه‌ها و داستان‌ها دربردارنده نتایج اخلاقی و آموزشی است و می‌تواند تأثیرات مثبتی بر رشد فکری و زبانی کودکان و نوجوانان داشته باشد. قصه‌ها قدرت جادویی عجیبی دارند. به همین سبب می‌توان سخت‌ترین مشکلات و مسائل حیات را در قالب قصه و داستان به کودکان آموزش داد. کودک با خواندن قصه و داستان، بطور ذهنی با تجربه‌های زندگی آشنا می شود و تجربه کسب می کند.

داستان آموزنده قدیمی: عسلی پسرک مغرور / مرد نون زنجبیلی

قصه کودکانه عسلی پسرک مغرور مرد نون زنجبیلی (17)

سال‌ها پیش در دهکده‌ای دورافتاده پیرمرد مهربانی بود به نام «یاقوت» که با زنش «مرجان» در خانه‌ی كوچك و قشنگشان زندگی می‌کردند. آن‌ها در باغچه‌ی کنار خانه‌ی خود گل‌های زیبایی را پرورش می‌دادند و برای فروش به شهر می‌بردند.

بخوانید

 قصه های قشنگ فارسی: دزد ناشی و افسون مرد ثروتمند

 قصه های قشنگ فارسی: دزد ناشی و افسون مرد ثروتمند 1

صدها سال پیش‌ازاین، زن و مرد ثروتمندی در خانه‌ی بزرگ و مجللی به سر می‌بردند...پول و ثروت آن‌ها خیلی زیاد بود و البته آن‌ها تمام پول و ثروت خود را به‌وسیله‌ی تجارت و از راه کار و کوشش به دست آورده بودند.

بخوانید

قصه کودکانه: مهمان شاهچراغ / به یاد شهیدان مظلوم حرم شاهچراغ (ع)

قصه-کودکانه-جنگ-نرم-مهمان-شاهچراغ

رفته بود شاه‌چراغ زیارت کند. قبل از ورود، همیشه جلوی در حرم می‌ایستاد و به ضریح نگاه می‌کرد. با چشمانش از آقا اجازه‌ی ورود می‌گرفت. می‌دانست که حرم، خانه‌ی پیغمبر و اهل‌بیت است.

بخوانید

 قصه های قشنگ فارسی: شتر گمشده / فریب دشمن را نخور!

قشنگترین-قصه-های-فارسی-برای-کودکان-شتر-گمشده

حکایت کرده‌اند که در زمان‌های خیلی قدیم، در نی‌زار دورافتاده‌ای شیری زندگی می‌کرد. شغال و گرگ و کلاغی هم در نزد آن شیر می‌زیستند که جیره‌خوار شیر بودند، یعنی هرگاه شیر طعمه‌ای به چنگ می‌آورد، ابتدا خودش به‌اندازه‌ی کافی از آن طعمه میل می‌کرد و بعد بقیه‌ی آن را برای شغال و گرگ و کلاغ به‌جا می‌گذاشت

بخوانید

قصه های قشنگ فارسی: دختر دریا / مرد زاهد و ماهی کوچولو

قشنگترین-قصه-های-فارسی-برای-کودکان-دختر-دریا

در زمان‌های خیلی خیلی قدیم، در کنار یک جنگل سرسبز و انبوه مرد زاهدی زندگی می‌کرد. کلبه‌ی کوچک و فقیرانه‌ی زاهد در نزدیکی جنگل قرار داشت. او روزها به جنگل می‌رفت و پرندگان و یا حیواناتی را که مریض بودند معالجه می‌کرد و شب‌ها در کلبه‌ی خود به عبادت مشغول می‌شد...

بخوانید

قصه های قشنگ فارسی: آرزوهای یک چوپان / چوپان خیالباف

قشنگترین-قصه-های-فارسی-برای-کودکان-آرزوهای-یک-چوپان

صدسال پیش در دهکده‌ای چوپان فقیری زندگی می‌کرد. او از گوسفندان مردم نگهداری می‌نمود و در ازای این کار روزی یک پیاله روغن مزد می‌گرفت. او مقداری از روغن را مصرف می‌کرد و بقیه را توی یک کوزه‌ی سفالی می‌ریخت و کوزه را از سقف کلبه‌اش می‌آویخت.

بخوانید

قصه های قشنگ فارسی: فرشته و دزد / گوسفندی که سگ شد

قشنگترین-قصه-های-فارسی-برای-کودکان-فرشته-ودزد

قصه نویسان نوشته‌اند که: پیرمرد فقیری در کلبه‌ای کوچک زندگی می‌کرد. تمام دارائی و ثروت پیرمرد فقط یک گوسفند بود. او با شیر گوسفند تغذیه می‌نمود و با پشم آن لباس برای خود درست می‌کرد و به‌این‌ترتیب روزگار خود را می‌گذرانید.

بخوانید

قصه های جنگ نرم: پلیس مهربان محله‌ی ما / پلیس، ضامن امنیت و آرامش

قصه های جنگ نرم: پلیس مهربان محله‌ی ما / پلیس، ضامن امنیت و آرامش 3

سلام بچه‌ها! من هُدی هستم و توی یکی از محله‌های شهر شما زندگی می‌کنم. محله‌ی ما جای خیلی امن و آرامی است. برای همین، بچه‌ها همیشه در کوچه بازی می‌کنند و پدرها ماشین‌هایشان را در کوچه پارک می‌کنند. حتی وقتی همسایه‌ها به سفر می‌روند و هیچ‌کس خانه‌شان نیست، همیشه خیالشان راحت است

بخوانید

قصه کودکانه: ننه سرما / دختر مهربان در سرزمین خوشبختی

قصه-های-شب-برای-کودکان-ایپابفا-ننه-سرما

زنی بود که شوهرش مرده بود و دو دختر داشت. یکی از دخترها زرنگ و زیبا و دختر دیگر زشت و تنبل بود. دختر زشت، دختر واقعی بیوه‌زن بود و دختر زیبا، دختر شوهرش. برای همین بیوه‌زن او را دوست نداشت و مجبورش می‌کرد تا همه‌ی کارهای سخت خانه را به‌تنهایی انجام بدهد.

بخوانید