تبلیغات لیماژتیرماه 1403
امام زمان دوست ندارد...

قصه کودکانه: امام زمان دوست ندارد / آشنایی با امام زمان (عج) برای کودکان

 

قصه کودکانه: امام زمان دوست ندارد / آشنایی با امام زمان (عج) برای کودکان

امام زمان و من 2

امام زمان (علیه‌السلام) دوست ندارد…

مؤلف: محمد یوسفیان
تصویرگر: احسان سلیمانی
رنگ‌آمیزی: فاطمه بوجار نژاد
ویراستار: محمدرضا مجیری
فرایند OCR، بازخوانی، بهینه‌سازی و تنظيم: آرشیو قصه و داستان ايپابفا

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز خانم معلم گفت: «دیروز همسایه خانه‌ی یکی از شماها پیش من آمد و گفت: به بچه‌ها بگو در خانه با صدای بلند دادوفریاد نکنند و با توپ محکم به درودیوار نزنند.»

امام زمان (علیه‌السلام) اذیت و آزار به همسایه‌ها را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) اذیت و آزار به همسایه‌ها را دوست ندارد.

با دوستم در پارک قدم می‌زدیم و به گل‌ها نگاه می‌کردیم و از هوای لطیف و معطر پارک لذت می‌بردیم که دوست دیگرمان آمد و پشت سر معلم شروع به بدگویی کرد. من و دوستم از حرف‌های او خوشمان نیامد و از او خداحافظی کردیم.

امام زمان (علیه‌السلام) پشت سر دیگران حرف زدن و بدگویی کردن را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) پشت سر دیگران حرف زدن و بدگویی کردن را دوست ندارد.

در یک روز بارانی با دوستم در کوچه راه می‌رفتیم که یک موتوری از کنارمان با سرعت عبور کرد و مقداری آب گل از زیر چرخ موتورش به لباس‌های من و دوستم ریخت، دوستم خیلی ناراحت شد و بلند حرف زشتی به او گفت، اما من حرف بدی نزدم، فقط خیلی ناراحت شدم.

امام زمان (علیه‌السلام) حرف زشت و بد زدن را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) حرف زشت و بد زدن را دوست ندارد.

شب بود و من تلویزیون تماشا می‌کردم. پدرم گفت: «پسرم، وقت خوابت دیر شده، برو بخواب.» اما من به حرف پدرم گوش نکردم و طوری نشان دادم مثل‌اینکه نشنیده‌ام، اما بعد از چند دقیقه متوجه شدم که کار اشتباهی کرده‌ام، بلند شدم و تلویزیون را خاموش کردم و از پدرم معذرت‌خواهی کردم.

امام زمان (علیه‌السلام) گوش ندادن به حرف پدر و مادر را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) گوش ندادن به حرف پدر و مادر را دوست ندارد.

برای خرید ماست به مغازه سر کوچه‌مان رفتم. مغازه‌دار سطل ماست را داخل پلاستیک گذاشت و به من داد. وقتی آن را گرفتم پلاستیک پاره شد و سطل ماست روی زمین افتاد. مغازه‌دار عصبانی شد و بلند داد زد: «ای بچه تنبل، حواست را جمع کن، مغازه را کثیف کردی.» من هم از آن روز به بعد از مغازه‌ی روبروی آن‌که مردی

مهربان و صبور است خرید می‌کنم.

امام زمان (علیه‌السلام)، عصبانی شدن و داد زدن را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام)، عصبانی شدن و داد زدن را دوست ندارد.

به خانه‌ی مادربزرگ دوستم رفتیم، او خیلی پیر شده بود و چشمانش نمی‌دید. وقتی از کنار او عبور کردیم دوستم به او سلام نکرد. اما من، بلند به او سلام کردم و دست او را بوسیدم، دوستم از کار من تعجب کرد و از آن روز به بعد وقتی به خانه مادربزرگ دوستم می‌رویم، هر دو باهم سلام می‌کنیم و مادربزرگ با مهربانی جواب سلام هردوی ما را می‌دهد.

امام زمان (علیه‌السلام) بی‌احترامی و بی‌توجهی به مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) بی‌احترامی و بی‌توجهی به مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها را دوست ندارد.

چند روز بود که می‌دیدم بچه‌ها جوجه در دست دارند. جوجه‌هایی که در پیاده‌روی خیابان می‌فروشند. دیروز یکی از بچه‌هایی که جوجه در دستش بود، طوری آن را فشار داد که فریاد جوجه بلند شد و امروز مُرده آن جوجه‌ی بیچاره را توی باغچه جلوی خانه‌ی آن‌ها دیدم.

امام زمان (علیه‌السلام) اذیت و آزار حیوانات را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) اذیت و آزار حیوانات را دوست ندارد.

دوستم گفت: «بیا زنگ خانه‌ها را بزنیم و فرار کنیم» از شنیدن حرف او ناراحت شدم و به او گفتم: «اگر کسی زنگ خانه‌ی شما را بزند و فرار کند، ناراحت نمی‌شوی؟!»

امام زمان (علیه‌السلام) کسی که دیگران را اذیت کند، دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) کسی که دیگران را اذیت کند، دوست ندارد.

ناهار برنج و خورشت سبزی داشتیم. چقدر دست‌پخت مادرم خوشمزه است. دستش درد نکند، چقدر برای ما زحمت می‌کشد به خاطر همین وقتی غذا می‌خورم تلاش می‌کنم هیچ مقدار از غذا خراب نشود و دور ریخته نشود.

امام زمان (علیه‌السلام) دور ریختن و اسراف در غذا را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) دور ریختن و اسراف در غذا را دوست ندارد.

داداش کوچکم بعضی وقت‌ها با کارهایی که انجام می‌دهد مرا عصبانی و ناراحت می‌کند، اما من نباید عصبانی شوم و باید او را راهنمایی و کمک کنم.

امام زمان (علیه‌السلام)، عصبانی و ناراحت کردن داداش و خواهر کوچک را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام)، عصبانی و ناراحت کردن داداش و خواهر کوچک را دوست ندارد.

آخرین جمعه ماه رمضان بود، پدرم گفت: «بیایید برویم راهپیمایی» به او گفتم: «برای چه؟» گفت: «امروز روز قدس است و برای همدردی و دفاع از بچه‌ها و مردم مظلوم فلسطین، راهپیمایی می‌کنیم.»

امام زمان (علیه‌السلام)، اسرائیلی‌های بدجنس که بچه‌ها و مردم فلسطین را می‌کشند، دوست ندارد.

مرگ بر اسرائیل

امام زمان (علیه‌السلام)، اسرائیلی‌های بدجنس که بچه‌ها و مردم فلسطین را می‌کشند، دوست ندارد.

یکی از بچه‌های کلاس مشغول بازیگوشی بود و خیلی شلوغ می‌کرد. هرچه آقای معلم او را ساکت می‌کرد، دوباره شلوغ می‌کرد و نمی‌گذاشت بقیه‌ی بچه‌ها به حرف‌های آقای معلم گوش بدهند، من خیلی از کار او ناراحت شدم و دلم برای آقای معلم سوخت.

امام زمان (علیه‌السلام) بی‌احترامی به معلم و پدر و مادر را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) بی‌احترامی به معلم و پدر و مادر را دوست ندارد.

مادر و پدرم برای خرید از خانه بیرون رفتند. من و برادرم مشغول بازی شدیم اما وسط بازی، سر اسباب‌بازی‌ها، دعوایمان شد که ناگهان، پدر و مادر به خانه برگشتند و از این کار ما ناراحت شدند و ما را باهمدیگر آشتی دادند.

امام زمان (علیه‌السلام) دعوا کردن را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) دعوا کردن را دوست ندارد.

با دوستم به مسجد می‌رفتیم و در راه باهمدیگر حرف می‌زدیم و حواسمان به خودمان بود که ناگهان آقاپسری از پشت دیوار، جلوی ما پرید و با صدای بلند ما را ترساند. من و دوستم آن‌قدر ترسیدیم که نزدیک بود گریه کنیم.

امام زمان (علیه‌السلام) ترساندن و نگران کردن دیگران را دوست ندارد.

امام زمان (علیه‌السلام) ترساندن و نگران کردن دیگران را دوست ندارد.

پایان

 



لینک کوتاه مطلب : https://www.epubfa.ir/?p=20352

***

  •  

***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *