غذاي سگ

داستان آموزنده «غذای سگ»

۰

غذای سگ

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …

یه آقای خوش‌تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش …

همین‌جور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخایِ ننه؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بدهِ ننه …

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِهِ ننه بدم؟ پیرزن یه فکری کرد گفت بدهِ ننه!

قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند میذاشت برای پیره زن …

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین‌جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟

جوون گفت اّره … سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره … سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟ پیرزن گفت: مُخُوره دیگهِ ننه … شیکم گشنه سَنگم مُخُوره …

جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپاِ ننه … اینا رو برا بچه هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم!

جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن …

پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفتهُ بودی؟ جوون گفت: چرا

پیرزن گفت ما غِذای سَگِ نمُخُوریمِ ننه …

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.

۰


لینک کوتاه مطلب : https://www.epubfa.ir/?p=15768

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *