قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / کتاب کودک / داستان کودکانه و آموزنده: جانی و سوفی در کنار رودخانه: آشنایی با جانوران رودخانه

داستان کودکانه و آموزنده: جانی و سوفی در کنار رودخانه: آشنایی با جانوران رودخانه

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (2).jpg

جانی و سوفی در کنار رودخانه

نویسنده: مارسل مارلیر

ترجمه : منیر شیخی

سال چاپ: دهه ۱۳۵۰

تایپ، بازخوانی، ویرایش تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده پست ایپابفا2

به نام خدا

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (1).jpg

جانی از سوفی پرسید:

– «سعی می کنی رو سرت بایستی؟»

سوفی جواب داد:

– «نه، من دارم به تصاویر توی آب نگاه می کنم، همه چیز برعکس شده است.»

جانی و سوفی تعطیلات تابستانشان را در جنوب فرانسه می گذراندند. در نزدیکی خانه ای که آنها سکونت کرده بودند رودخانه عریضی جریان داشت. جانی و سوفی از مادرشان اجازه گرفته بودند که کرجی قرمزشان را به رودخانه ببرند. بچه ها با این که شنا را خوب بلد بودند ولی به مادرشان قول داده بودند که خیلی مواظب باشند.

یک روز بچه ها تصمیم گرفتند که همراه پدر و مادرشان سرچشمه رودخانه را پیدا کنند.

سرچشمه رودخانه، چشمه کوچکی بود که نهری را به وجود می آورد، این نهر پس از گذشتن از روی صخره ها سرانجام به دره ای می رسید و درون آبشار بزرگی می ریخت. در پائین دره جریان رودخانه آرام می شد و امتداد آن از نزدیکی خانه ییلاتی آنها می گذشت.

سوفی گفت:

– «من عاشق آب هستم زیرا خیلی اتفاقات اطراف آن می افتد، اینطور نیست؟»

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (4).jpg

جانی گفت:

– « درسته، دیروز وقتی ما به دره تنگ و بزرگ وردان رفتیم، پدر به ما گفت که سالهای سال آب به آرامی وسط این صخره ها را سائیده تا هم اکنون چنین پرتگاه های خطرناکی را بوجود آورده و هنوز هم آب پس از گذشت این همه سال در پائین این دره ها جریان دارد. این واقعا شگفت انگیز نیست؟»

سوفی گفت:

– «وقتی ما از بالای آن دره تنگ به پائین نگاه می کردیم، من کمی ترسیدم»

روز بعد جانی و سوفی با دست و پا بالای یک آبشاری رفتند.

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (5).jpg

سوفی گفت:

– «شما فکر می کنید پرنده ها از صدای بلند آب می ترسند، اما… آنجا را ببین! آن چمچه که زیر آبشار است واقعأ یک بچه جوجه است.»

یک دم جنبانک پائین پرید و روی صخره ای در نزدیکی آنها نشست. او دمش را به طرف بالا و پائین تکان می داد.

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (-5).jpg

جانی گفت:

– «این پرنده آنقدر باریک و خوش اندام است که ایتالیائیها او را بالرین می نامند.»

بچه ها دولا شدند و دم جنبانک را تماش کردند. سوفی گفت:

– «برای این پرنده ها چقدر مشکل است که غذای خود را از توی این همه آب روان پیدا کنند.» جانی گفت:

– «من قبلاً در یک کتابی خواندم که آنها خرچنگ آب شیرین، کرم ، حشره و تخمهای ماهی می خورند.»

سوفی سؤال کرد:

– «تخمهای ماهی! مسلماً ماهیهای نمی توانند توی یک همچین آبشاری مثل ما زندگی کنند.»

جانی پاسخ داد:

– «ماهیهای قزل آلا، خرچنگ های آب شیرین و بعضی از ماهی های صدف واقعاً عاشق این نوع آبها هستند. شما آن ذرات متفرقه سنگ و صدف ها را که به هم چسبیده اند می بینید. آن پوشش یک کرم کادیس است. که بدین وسیله خودش را محافظت می کند تا تبدیل به یک کادیس بالغ شود.»

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (6).jpg

یک روز که آنها در کرجی شان پارو می زدند و طول رودخانه را می پیمودند به یک آسیاب آبی قدیمی رسیدند. سوفی گفت:

– «آنجا یک دم جنبانک خاکستری است که سینه بند سیاهی دارد، من فکر می کنم او می خواهد توی آن آسیاب لانه کند.»

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (7).jpg

بچه ها در امتداد آبهای آرام که بین درختان بلندی قرار داشت پارو زدند. آنجا تقریباً مکان سایه دار و تاریکی بود. سوفی با نگرانی گفت:

– «ما خیلی از خانه مان دور شدیم، خدا کند گم نشویم، نگاه کن چندتا پرنده دریایی؛ این بدان معنی است که نزدیک دریا هستیم!»

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (8).jpg

جانی گفت:

– «آدم احمقی نباش، آنها پرنده های سیاه هستند که برای به دست آوردن غذا، مسافت زیادی را روی رودخانه پرواز کرده اند. آنها کرم ها و حلزون ها و حشرات را می خورند. نگران نباش، ما گم نمی شویم، زیرا بزودی بر می گردیم برخلاف جریان آب پارو می زنیم.»

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (9).jpg

بچه ها به خشکی رسیدند. آنها خیلی آرام از درختی بالا رفتند و از آنجا آشیانه مرغابی شانه به سر را تماشا کردند. آشیانه آنها بصورت کلک شنا وری بود که از گیاهان آبی که بوسیله نی بهم بسته شده بود درست گردیده بود. سپس آنها در میان زنبق های آبی پارو زدند و در آنجا سنجاقک را دیدند.

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (10).jpg

جانی گفت:

– «آنجا یک سنجاقک است، دوتای دیگر هم روی آن زنبق آبی هستند. سنجاقک ماده می خواهد تخم بگذارد و سنجاقک نر او را نگهداشته و آماده است در صورت بروز خطر او را با خود ببرد.» سوفی با هیجان گفت:

– «آنجا را ببین یک سوسک آبی!»

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (11).jpg

۱. پری سنجاقک ۲و۳. پوست انداختن سنجاقکها . ۴. کرم سوسک آبی ۵. سوسک آبی ۶. سنجاقک که به پشت شنا می کند ۷. ساس آبی

جانی دنباله حرفش را ادامه داد و گفت:

– «سنجاقکها وقتی در زیر آب از تخم بیرون می آیند موجودات خیلی زشتی هستند که آن را «پری دریایی» می نامند. آنها لب زیرین کنجکاوی دارند که ناگهان تکان می خورد و طعمه را می گیرد. آنان خیلی حریص هستند! پس از ۲ سال پری دریایی از ساقه ای بیرون از آب بالا می رود، پوست او ترک می خورد و یک سنجاقک زیبا از آن خارج می شود که خودش را در آفتاب خشک می کند.

سوفی گفت:

– «این عجیب نیست که حشره ای به این قشنگی در مراحل اولیه زندگیش اینقدر حریص باشد؟»

جانی گفت:

– «از آن حریص تر سوسک آبی است که فکهای خیلی قوی دارد و به همه چیز حمله می کند حتی به قورباغه ها.»

بچه ها آهسته از کنار ماهی گیر گذشتند.

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (12).jpg

جانی در خیالات خامی به سر می برد. او در این فکر بود که در زیر آب میان ماهیها شنا می کند. در آن هنگام ناگهان سوفی او را صدا کرد و دو ماهی خورک را به او نشان داد. یکی از آنها در میان آب شیرجه رفت و با یک ماهی که در دهانش بود برگشت.

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (13).jpg

۱. ماهی قزل آلای خالدار ۲. ماهی گول یا قنات ٣- ماهی خاردار طلائی ۴- اردک ماهی

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (14).jpg

بچه ها به طرف ساحل رودخانه پارو زدند و از نزدیک، چند ماهی خوار را نگاه کردند. یکی از آنها توی آب ایستاده بود و یکی از پاهای بلندش را زیر تنه خود جمع کرده بود، ناگهان با نوکش توی آب شیرجه رفت و یک ماهی را به هوا پرت کرد و سپس دوباره آن را گرفت و غورت داد. ماهی خوارها پرنده های خوش اندامی هستند و حرکات خیلی آرام و ظریفی دارند. اما زمانی که می خواهند ماهی شکار کنند خیلی سریع و با مهارت عمل می نمایند.

جانی و سوفی در کنار رودخانه-داستان تصویری کودکان-کتاب قصه قدیمی کودکان- ایپابفا (15).jpg

بچه ها پرنده زیباتری را به خاطر آوردند که آن را در یک باغ میوه مُشرف بر شهر قدیمی در فرانسه دیده بودند. آن پرنده یک قُرَک بود، پرنده ای با پر و بال بسیار زیبا، بطوری که در فرانسه بعضی اوقات آن را رنگین کمان می نامند.

بچه ها یک سمور آبی دیدند. او در ساحل ایستاده بود. بچه ها توانستند سبیل بلند، پنجه های پرده دار و دم کلفت او را ببینند. او در حفره های بین درختان افتاده، بالا و پائین می جست. مثل این که بازی می کرد. پس از مدتی او از یک سراشیبی به طرف رودخانه سرازیر شد. بچه ها پیج و تاب خوردن و دور زدن او را در زیر آب تماشا کردند.

سوفی گفت:

– «من دلم می خواست می توانستم یک سمور آبی داشته باشم و او را دست آموز کنم. آنها خیلی آسان تربیت می شوند ولی این کار مضحکی است زیرا آنها خانه را خیلی خیس می کنند.»

سوفی و جانی مهره شانس عجیبی داشتند. آنها آشیانه پرنده ای را که بر یک درخت آویزان بود دیدند. آن لانه شبیه قیف نوکداری بود که دارای مدخلی باشد. یک پرنده روی آشیانه نشست، یک پرنده دیگر هم در همان نزدیکی پرواز کرد.

بچه ها وقتی به خانه بازگشتند، کتاب پرنده هایشان را نگاه کردند. آنها دریافتند که آن پرنده ها یک نوع پرندگان کمیاب هستند که لانه هایشان را به شکل غیرعادی می سازند.

چه شانس بزرگی به جانی و سوفی روکرده بود و خودشان از آن بی خبر بودند.

«پایان»

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

کتاب «جانی و سوفی در کنار رودخانه» توسط انجمن تایپ ایپابفا از روی نسخه اسکن قدیمی، تایپ، بازخوانی و تنظیم شده است.



درباره هادی قربانی

هادی قربانی
دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *