قصه کودکانه تنبل خان زرنگ می شود، داستان مصوّر کودکان

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (1).jpg

تنبل خان زرنگ می شود

نویسنده: مجتبی حیدرزاده

نقاشی: بهمن عبدی

چاپ هشتم: ۱۳۷۳

تهیه، تایپ، ویرایش تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

به نام خدا

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (3).jpg

بچه های خوب و مهربان، حتماً شما هم «تنبل خان» را می شناسید. اگر او را نمی شناسید باید بدانید تنبل خان بچه ای است که صبحها دیر از خواب بیدار می شود، دست و رویش را نمی شوید، جلد دفترچه هایش همیشه پاره است، مداد و پاک کن و خط کش و لوازم مدرسه اش را مرتب گم می کند و خلاصه، هیچوقت بچه پاکیزه و مرتبی نیست و از همه بدتر، وقتی شب غدا می خورد و می خوابد دندانهایش را مسواک نمی زند. خلاصه تنبل خان بچه ای بود که هرچه پدر و مادرش او را نصیحت می کردند گوش به حرف آنها نمی داد تا اینکه یک روز برایش اتفاق جالبی افتاد.

آن روز وقتی تنبل خان از خواب بیدار شد

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (4).jpg

پس از خوردن صبحانه، کیف و کتابش را برداشت و رفت مدرسه.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (5).jpg

وقتی وارد کلاس شد رفت پشت نیمکت و سرجایش نشست.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (6).jpg

هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که دید همشاگردیهایش از او دوری می کنند.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (7).jpg

-تنبل خان رفت کنار دوستش «حسنی» نشست و گفت: چرا بچه ها از من فرار می کنند؟

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (8).jpg

هنوز حرف تنبل خان تمام نشده بود که حسنی دست جلوی دماغش گذاشت و گفت: با من حرف نزن، دهنت خیلی بد بوئی میده.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (9).jpg

آقا معلم وقتی دید حسنی و تنبل خان دارند سر کلاس حرف می زنند از آنها پرسید: چی شده، چرا بدون اجازه

حرف می زنید؟

– حسنی گفت: آقا معلم، دهن تنبل خان بد بوئی میده… من نمیخوام با او حرف بزنم.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (10).jpg

– معلم از تنبل خان پرسید:

-پسرم، مگه تو دندانهایت را مسواک نمی زنی؟

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (11).jpg

تنبل خان که هیچوقت دندانهایش را مسواک نزده بود از خجالت سرخ وسفید شد و گفت: نخیر آقا….

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (12).jpg

معلم گفت: اگر می خواهی که دهانت بوی بد ندهد و دندانهای سالمی داشته باشی. حتماً باید شب به شب بعد از خوردن غذا دندانهایت را مسواک بزنی.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (13).jpg

آن روز ظهر وقتی تنبل خان داشت از مدرسه بخانه می رفت، همه اش به فکر بوی بد دهان خود بود.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (14).jpg

ولی هنوز به خانه نرسیده بود که احساس کرد یکی از دندانهایش شدید درد می کند.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (15).jpg

تنبل خان وقتی وارد خانه شد از درد دندان شروع به گریه کرد.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (16).jpg

پدر و مادر تنبل خان او را به نزدیک دندان پزشک یا همان دکتر دندان بردند.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (17).jpg

دکتر پس از معاینه دندان تنبل خان گفت:

-متاسفانه یکی از دندانهای او کرم خوردگی پیدا کرده و باید کشیده شود. بعد دکتر گفت من تعجب می کنم بچه به این کوچکی چرا باید دندانهایش خراب شود. مگر او مسواک نمی زند؟!

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (18).jpg

پدر تنبل خان گفت: آقای دکتر ما هرچه به او اصرار می کنیم باید دندانهایش را مسواک بزند از تنبلی این کار را نمی کند.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (19).jpg

دکتر خندید و گفت: حالا وقتی من یکی از دندانهایش را کشیدم آنوقت او برای همیشه دندانهایش را مسواک می زند.

وقتی دکتر می خواست دندان کرم خورده تنبل خان را در بیاورد، تنبل خان از ترس داشت گریه می کرد. اما چاره ای جز این نبود و می بایست دندان کرم خورده کنده شود.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (20).jpg

وقتی تنبل خان به خانه برگشت پدرش به او گفت: صد دفعه بهت گفتم اگر می خواهی همه تو را دوست داشته باشند اول باید به حرف پدر و مادرت گوش بدهی و بچه زرنگی بشوی

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (21).jpg

و هر شب دندانهایت را مسواک بزنی، در غیر اینصورت هیچکس بچه تنبل را دوست نخواهد داشت.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (22).jpg

تنبل خان قول داد که دندانهایش را مسواک بزند

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (23).jpg

و صبح زود از خواب بلند شود

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (24).jpg

و کیف و کتاب و مداد خود را مرتب کند و مثل همه بچه های خوب، سر ساعت در مدرسه حاضر باشد.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (25).jpg

بعد از دو روز تعطیلی وقتی تنبل خان به مدرسه رفت و سرکلاس حاضر شد.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (26).jpg

همکلاسیهای او با تعجب نگاهش می کردند.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (27).jpg

زیرا هیچوقت ندیده بودند که تنبل خان به این مرتبی و سرساعت در کلاس حاضر شود. پس از اینکه بچه ها دور تنبل خان جمع شدند، تنبل خان گفت: بچه ها من از امروز مثل همه شما بچه تمیز و مرتبی خواهم بود.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (28).jpg

حسنی که مقابل تنبل خان ایستاده بود گفت: بچه ها، دهان حسنی دیگر بوی بد نمی دهد و ما باید از این بعد او را زرنگ خان صدا کنیم….

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (29).jpg

وقتی آقا معلم وارد کلاس شد و فهمید تنبل خان بچه حرف شنو و زرنگی شده و دندانهایش را مسواک می زند خوشحال شد و گفت: باریکلا پسر زرنگ و خوب… امیدوارم از این به بعد جزو شاگردان خوب این کلاس باشی.

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (30).jpg

… و بعد آقا معلم یک کتاب خوب که پر از نقاشی های قشنگ بود به «تنبل خان» که حالا «زرنگ خان» شده بود جایزه داد….

کتاب داستان مصور کودکان تنبل خان زرنگ می شود در ایپابفا (31).jpg

«پایان»



درباره هادی قربانی

دانش آموخته ادبیات انگلیسی، آشنا با فرایند OCR و ساخت کتاب های ایپاب برای دست افزارها، علاقمند به بازآفرینی و بازخوانی کتاب های قدیمی و قصه های خاطره انگیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: محتوای محافظت شده