قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / کتاب کودک / قصه کودکانه بیچاره آقای نِی بِل – قصه های مزرعه توت جنگلی

قصه کودکانه بیچاره آقای نِی بِل – قصه های مزرعه توت جنگلی

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (1).jpg

بیچاره آقای نِی بِل

نویسنده: جان پیلگریم

تصویرگر: استوکس می

ترجمه: افسون

سال چاپ: ۱۳۵۲

تایپ، بازخوانی، ویرایش تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده پست ایپابفا2

به نام خدا

بیچاره آقای نِی بِل، ناخوش شده بود .

بیچاره آقای نی بل گردنش خشک شده بود

بیچاره آقای نی بل توی گلویش زخم شده و درد می کرد.

خانم نی بل خیلی برای او نگران و دلواپس شده بود و نزد ارنست، جغد عاقل رفت و از او خواست که به دیدن شوهرش بیاید.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (2).jpg

جغد با دقّت به حرفهای خانم نی بل گوش داد. با دقّت آقای «نی بل» را معاینه کرد، زیر لب گفت: «سرماخوردگی سخت و آنژین». آنگاه دوباره به معاینه پرداخت و گفت:

– بله، گلودرد و آنژین است و باید چند روزی استراحت کرده و مداوا کند.

آقای نی بل، خیلی خیلی برای نمایشگاهی که روز دیگر در مزرعه توت های جنگلی بر پا می شد مضطرب بود زیرا او مقداری هویج وکلم و کاهوهای خیلی عالی داشت که می خواست در نمایشگاه به تماشای عموم بگذارد.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (3).jpg

خانم نیبل هم چند شیشه از مرباهائی که در خانه پخته بود، آماده ساخته بود تا به «روزی» و «پوزی» و «کریستوفر» بدهد تا آنها به جای کاردستی خودشان به دبستان بُرده، نشان دهند و سپس در نمایشگاه بگذارند.

اما چون هیچکس نبود که بتواند هویجها و کاهوها وکلم های عالی آقای نی بل را در معرض نمایش بگذارد، بدین سبب آقای نی بل در اضطراب و آشفتگی و آه و افسوس عمیقی به سر می برد.

همچنین خانم نی بل هم خیالش از این بابت ناراحت بود. زیرا می دانست که محصولات شوهرش یعنی هویج وکاهو و کلم ها چقدر خوب به عمل آمده اند.

اما او نمی توانست همه چیز را با خود ببرد.

او کنار درگاه ایستاد و متفکّرانه به مزرعه نگاه می کرد و می خواست راهی پیدا کند.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (4).jpg

ناگهان فکری به خاطرش رسید و بسیار خوشحال شد.

او روزی و پوزی وکریستوفر را اول شب در رختخوابشان خوابانید و یک فنجان نوشیدنی گرم و داغ به آقای «نی بل» داد و رویش را خوب پوشانید و پرده ها را کشید تا اطاق کاملاً تاریک شود .

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (5).jpg

آنگاه آرام و بی سروصدا از خانه بیرون آمد.

او به طرف مزرعه که پائین جاده قرار داشت رفت و سبدی با خود برداشت و شش دانه از بهترین هویجها و شش عدد از تازه ترین کاهوها وکلم ها چید و در سبد گذاشت و به طرف درخت بلوط کهنسال که جغد عاقل در آنجا خانه داشت به راه افتاد .

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (6).jpg

روز دیگر هوا عالی و آفتابی بود و آقای نی بل احساس کرد که حالش کمی بهتر شده است اما کاملاً و به قدر کافی خوب نشده بود که بتواند در نمایشگاه شرکت کند.

خانم نی بل، بچه ها را آماده بیرون رفتن کرد و به دست هر کدام یک سبد کوچک که از ترکه های نرم و سبز ساخته شده بود داد.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (7).jpg

خودش هم در حالی که سبدش را پر از مرباهای مختلف کرده بود صورت شوهرش را بوسید و گفت:

– ابداً برای هویج ها و کاهوها غصه نخور. من به زودی برمی گردم! ولی در عین حال به «لوسی» موش کوچولو همسایه خودمان سفارش کرده ام که ظهر ناهار تو را بدهد.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (8).jpg

آنگاه خداحافظی کرد و از خانه بیرون رفت.

«لوسی» موش کوچولوی مهربان وقتی به خانه آقای نی بل رفت و ناهارش را داد گفت:

– وقتی من به نمایشگاه رفته بودم آنجا کاهوها و هویج های بسیار عالی دیدم ولی ندانستم از کدام مزرعه آورده اند.

آقای «نی بل» که این خبر را شنید آه سردی از روی تأسف کشید و سکوت کرد.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (9).jpg

هنگام صرف چای، جو، پرنده سینه سرخ از پنجره داخل اطاق شد و گفت:

– آقای «نی بل» نمی دانی در نمایشگاه چه کاهوها و هویج های عالی به نمایش گذاشته بودند. من یقین دارم به زودی جایزه اول نصیب صاحب آنها خواهد شد.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (10).jpg

بیچاره آقای نی بل، از شنیدن این حرف غمگین تر شد زیرا چنانچه می توانست به موقع هویج ها و کاهوهای خودش را به نمایشگاه برساند یقیناً برنده جایزه اول می شد، چون هیچ یک از صاحبان مزرعه چنان محصولات باشکوهی به عمل نیاورده بودند.

در نمایشگاه، تمام حیوانات منتظر آمدن ارنست، جغد عاقل بودند تا جوائز را تقسیم کند. به زودی جغد با وقار تمام آمد و مشغول تقسیم جایزه ها شد و همگی خوشحال به نظر می رسیدند.

سپس«ارنست» جغد، خانم «نی بل» را صدا زد و جایزه اول را به نام آقای نی بل به او داد و گفت:

– این جایزه به خاطر بهترین کاهوها و بهترین هویجها که شوهر شما به نمایشگاه فرستاده به ایشان تعلق می گیرد.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (11).jpg

تمام حاضرین از شادی و ذوق هورا کشیدند زیرا همگی از اینکه آقای نی بل به واسطه کسالت نتوانسته بود در نمایشگاه حاضر شود غمگین بودند.

خانم نی بل، فاصله بین نمایشگاه و خانه را به سرعت طی کرد و دوان دوان خودرا به خانه رسانید و از اینکه توانسته بود به موقع خود، شب گذشته هویج ها و کاهوها را به نمایشگاه برساند خیلی خوشحال به نظر می رسید.

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (12).jpg

آقای «نی بل»از این پیروزی به هیجان آمده بود و متعجّبانه به همسرش که لبخند می زد نگاه کرد و ناگهان او را سخت در بغل گرفت و گفت:

بیچاره آقای نی بل-قصه کودکان-مزرعه توت جنگلی برای کودکان-epubfa-ایپابفا (13).jpg

– تو بهترین و باهوش ترین زن دنیا هستی. چقدر من از داشتن تو و «روزی» و«پوزی» و «کریستوفر» احساس افتخار و شادمانی می کنم.

«پایان»

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

کتاب قصه «بیچاره آقای نی بل » توسط انجمن تایپ ایپابفا از روی نسخه اسکن قدیمی، چاپ ۱۳۵۲، تایپ، بازخوانی و تنظیم شده است.



درباره هادی قربانی

هادی قربانی
دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *