قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / کتاب کودک / آی قصه، قصه، قصه: داستانی به زبان شعر

آی قصه، قصه، قصه: داستانی به زبان شعر

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (1).jpg

آی قصه، قصه، قصه

فندق و بادام و پسته

(از قصه های تمثیلی ایران)

شعر: جهان سپیدار

نقاشی: هادی ابراهیم زاده

چاپ سیزدهم: ۱۳۷۳

تایپ، بازخوانی، ویرایش تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده پست ایپابفا2به نام خدا

یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچکس نبود
یه میش چاق و پر زور
میون جنگل دور
قصه می گفت چه زیبا
قصه های بچه ها
برّه، سراپا به گوش
با دل و جانش به هوش
که قصه میگه میشه
خوب گوش ندم نمیشه
حالا شما بچه ها
به هوش باشید سراپا

جداکننده پست ایپابفا

یک کوه بود و یک دره
یک میش بود و یک برّه
برّهه بچه میش
کوهه عقب، دره پیش
برّهه شاد و خوشحال
همیشه بود سر حال
این ور و اونور می دوید
روی بلندی می پرید
هر چیزی را که می دید
از مادرش می پرسید:
مامان مامان این چیه؟
مامان مامان اون چیه؟
برّه ناز نازی
با حیوانها به بازی
شنگول و منگول بودش
حبه انگور بودش

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (3).jpg
اِوا اِوا صدا می یاد
از توی دره ها میاد
صدا از اون دوردو راست
چقدر صدا بد نواست
مال کیه این صدا؟
مال گرگ بد ادا
همون گرگ حیله گر
پر خور و پر دردسر
منتظر و گیج و منگ
قایم شده، پشت سنگ
که بگیره برّه
کوچک یک ذره را
با دندون تند و تیز
بکنه اون را ریز ریز
بگه که من سیر شدم
قوی چو یک شیر شدم

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (4).jpg
کلاغه میگه قار قار
همه بشن خبردار
ای برّه کوچولو!
خوب و گرد و توپولو
سفره قلم کار کار
داری میری سر کار؟
من می روم بازی کنم
گلها رو ناز نازی کنم
گردش چه مزه داره!
تو فصلی که بهاره
سلام، سلام آقا موشه
چرا رفتی به اون گوشه؟
قایم موشک بازیه؟
یا موشه ناراضیه؟
توی این هوای تازه
که آسمانش بازه
این همه گل می بینی
کنارشون می شینی
پرنده های قشنگ
خوشحال و شاد و زرنگ
بال می زنند، پَر و پَر
راحت و بی دردسر
حیفه تو لونه باشی
یا کنج خونه باشی
یالا پاشو زود بخند
در را رو غصه ببند

موش:
زرنگی تو آفرین
قشنگی تو آفرین
اما هنوز کوچکی
بی خبر و کودکی
راست میگی شادی خوبه
گردش و بازی خوبه
اما حالا غروبه
برگشتن تو خوبه
هوا شده کمی سرد
دیرنشده زود برگرد

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (5).jpg گرگ:
صدای برّه میاد
از توی دره میاد
جدا ز مادر شده
بی کس و یاور شده
برم سراغ برّه
نکنه که یک وقت در ره
به و به و به چه برّه ای!
چه برّه یک ذره ای!
چه دم نازی داری
گوش درازی داری
اینجا خیلی قشنگه
خیلی رنگ و وارنگه
دیدنی هاش زیاده
اون ور کوه آباده
بریم با هم بگردیم
بگیم شادی آوردیم

برّه:
آهای، آهای، آی گرگه،
گرگ زبان بزرگه
بگو چه خوابی دیدی؟
نقشه برام کشیدی؟
تو که نداری رحمی
من رو می کنی زخمی
هستی حالا مهربان
الکی شاد و خندان

گرگ:
فکرت درسته جونم
چربه خیلی زبونم
اما حالا تنهائی
لقمه چرب مائی
داد بزن بگو مادر
اما کجاست یک یاور؟
تو از مادر دور شدی
خسته و بی زور شدی
هیچکسی این جاها نیست
کس با خبر ز ما نیست
می برمت به خونه
برّه یکی یکدونه
دور از چشم دیگران
اصلاً نیستم نگران
که من بخورمت زود
بدون پختن و دود
بیا جلو ناز نازی
نیست دیگه وقت بازی

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (6).jpg
کلاغ پیغام رسان
غمگین و قارقارکنان
به دنبال گوزن گشت
میون صحرا و دشت
تا که گوزنه را دید
جلوی گوزنه پرید
با چشم گریان و زار
گفت ای قار و قار و قار
ای گوزن شاخ بلند
برّه شد اسیر بند
گرگه اومد و بردش
بدو بریم که خوردش
کلاغ پیغام رسان
به تندی پرواز کنان
به هر جائی سر کشید
هر کسی را تونست دید
خبر خبر ای دوستان
ای دوستان مهربان
گرگه برّه را بردش
بریم بریم که خوردش
همه به خود می گفتند
گرگ را کِشیم ما به بند
بهر نجات برّه
جمع بشیم تو دره
از اونجا راه می افتیم
با هم، بی ترس و بیم
همه با هم یکی شیم
به جنگ گرگه بریم
همه دوستان به پیش
همه به دنبال میش

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (7).jpg میش:
ای گرگ زشت نادان
تا نشدی سخت نالان
بگو کجاست برّه ام؟
کوچک یک ذره ام

گرگ:
برّهه را من دیدم
حسابشو رسیدم
اون را به حیله بردم
تو لونه بردم خوردم

میش:
خورد و خمیرت می کنم
لقمه شیرت می کنم
گرگ کثیف حیله گر
باعث ظلم و دردسر
داد می زد و فریاد می کرد
دائم لپهاشو باد می کرد
می گفت کی می آید به پیش
تا ببیند با چشم خویش
این زور و بازوی مرا
قدرت نیروی مرا

میش:
منم منم میش
منم که می آیم پیش
منم می یام به جنگت
بدَرم دل سنگت
آی سنجابه آهای موش
گوزن و کلاغ و خرگوش
حمله به گرگ بد ادا
به حیوان دزد و گدا
تا میشه گفت برید جلو
همه ریختند وسط یهو
یکی به چشمش می زد
یکی تو گوشش می زد
یکی پاشو می کشید
یکی دمشو می چید
خانم میشه سر رسید
شکم گرگ را درید
آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (8).jpg

گرگ، شکم پاره شده
بدبخت و بیچاره شده
طناب به گردن شده
راهی مردن شده
نگاه بکن تو برّه
گرگه میره تو دره
برّه آزاد شده
مادر دل شاد شده
همه به هم میگفتن
بازی را باخته دشمن
دست بدست هم دادند
دور برّه چرخیدند
گرگه را ذلّه کردیم
بعد اونو نفله کردیم
رفتند به سوی خانه
شادی کنان روانه
میش:
بچه خوب و هشیار
دل زنده و دل بیدار
گوش کن به حرف مادر
که می زند در آخر
باید که قبل از هر کار
بدون هیچ انتظار
فکرتو کار بندازی
چه در کارت، چه بازی
چون که هنوز کوچکی
برّه ای و کودکی
دور نشو تو ز خانه
از مادر و کاشانه
وقتی که تنها شدی
بدون آشنا شدی
هزار خطر تو راهه
که مثل شب سیاهه
آخر قصه این بود.
قصه ما همین بود.

آی قصه، قصه، قصه- شعر کودکانه ادبیات تمثیلی ایران- کتاب تصویری -ایپابفا (9).jpg

«پایان»

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2
کتاب قصه شعر کودکانه «آی قصه، قصه، قصه» توسط انجمن تایپ ایپابفا از روی نسخه اسکن قدیمی، چاپ ۱۳۷۳، تایپ، بازخوانی و تنظیم شده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *