یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. روزی از روزها پسر کوچکی صاحب یک پیراهن سفید قشنگ شد. مادر پسر کوچولو که پیراهن را برای او خریده بود، آن را به جالباسی آویزان کرد.
بخوانیدRecent Posts
قصه کودکانهی: توپ آبی و آسمان و ماهی
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. روزی از روزها بچههای کوچک توی حیاط داشتند بازی میکردند. توپ آنها، یک توپ آبی کوچک بود. بچهها توپ آبی را اینور و آنور میانداختند و دنبالش میدویدند.
بخوانیدقصه کودکانهی: خرگوش و کلاغ و گردو || زود عصبانی نشید!
روزی روزگاری خرگوشی از لانهاش بیرون آمد تا برای بچههایش هویج پیدا کند. هویج که غذای خرگوش است کجاست؟ این غذای خرگوشها زیر زمین است؛ یعنی ریشهی هویج که زیرخاک بزرگ میشود.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر