در زمانهای قدیم، مرد زاهدی در دهکدهی کوچکی میزیست. او مردی بود نیکوکار و خداشناس و همیشه به همسایگان خود کمک میکرد و از مردم فقیر دستگیری مینمود، خلاصه میتوان گفت که او بیشازاندازه نیکوکار و درستکار بود.
بخوانیدRecent Posts
قصه های قشنگ: خری که دل و گوش نداشت / عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود
در روزگاران پیشین، یک شیر و یک روباه در مرغزاری زندگی میکردند. روباه از اوامر و دستورات شیر اطاعت میکرد و به این دلیل هرگاه شیر طعمهای به دست میآورد مقداری از آن را به روباه میداد. شیر و روباه سالها با تندرستی و سلامتی در آن مرغزار میزیستند.
بخوانیدقصه های برادران گریم: پسری که از هیچچیز نمیترسید / مبارزه با اشباح و اجنه
روزی، روزگاری پسری بود که حوصلهاش از خانه ماندن سر رفته بود و چون از هیچچیز نمیترسید، فکر کرد: «میروم و تمام دنیا را میگردم. اینطور، دیگر حوصلهام سر نمیرود و زمان به نظرم طولانی نمیآید. بهعلاوه میتوانم تجربههای زیادی کسب کنم.»
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر