روزگاری بزی در یک خانه کوچک و قشنگ در جنگلی زیبا باهفت بزغاله کوچولو که بچه هایش بودند زندگی می کرد. یک روز بزی که می خواست به صحرا برود تا چرا کند و در سر راه خود، برای بچه ها سبزیجات و علف چیده، بیاورد
بخوانیدRecent Posts
داستان کودکانه: فلفلی و هندوانه عجیب || پاداش کمک به لکلک بیمار
فلفلی پسر روستایی کوچکی بود. پدر فلفلی از مال دنيا زمین کوچکی داشت که هرسال آن را شخم میزد و چیزی برای خوردن خودشان در آن میکاشت. آن سال هم پدر فلفلی توی زمین خودش گندم کاشته بود.
بخوانیدکتاب داستان شاهزاده های پرنده : قصه های زیبای کتابهای طلائی برای نوجوانان
اگر یک روز از خواب بیدار شوید و ببینید تبدیل به پرنده شده اید چه حالی به شما دست می هد؟ یا اگر یک روز از خواب بیدار شوید و ببینید همه دختران محله تان ناپدید شده اند؟ آن وقت چه؟ پس این داستان ها را بخوانید.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر