قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / بایگانی برچسب: پند و اندرز

بایگانی برچسب: پند و اندرز

حضرت موسی (ع) در جستجوی عابدترین مردم

حضرت موسی علیه السلام در حالی که به بررسی اعمال بندگان الهی مشغول بود، نزد عابدترین مردم رفت. شب که فرا رسید، عابد درخت اناری را که در کنارش بود تکان داد و دو عدد انار افتاد. رو به موسی کرد و گفت: ای بنده خدا تو کیستی؟ تو باید …

ادامه مطلب

شکم پرستی، بزرگترین دام شیطان برای حضرت یحیی (ع)

شیطان نزد پیامبران الهی می آمد و بیشتر از همه با حضرت یحیی انس داشت. روزی حضرت یحیی به او گفت: من از تو سؤالی دارم. شیطان در پاسخ گفت: مقام تو بالاتر از آن است سؤال تو را جواب ندهم، هر چه می خواهی بپرس من پاسخ خواهم داد. …

ادامه مطلب

عابدی که همراه با گناهکاران هلاک شد

خداوند در گذشته، دو فرشته فرستاد تا اهل شهری را هلاک کنند، هنگامی که دو ملک برای انجام مأموریت به آن شهر رسیدند، به مرد عابدی برخوردند که در دل شب ایستاده و با گریه و زاری عبادت می کند. یکی از فرشته ها به دیگری گفت: این مرد را …

ادامه مطلب

گفتگوی عالم و عابد

عالمی نزد عابدی رفت و از او پرسید: نماز خواندنت چگونه است؟ عابد: از عبادت مثل من عابد می پرسی؟ با اینکه نمازم خیلی طول می کشد، من از فلان وقت تا فلان وقت مشغول عبادت هستم. عالم: گریه ات هنگام راز و نیاز چگونه است؟ عابد: چنان می گریم …

ادامه مطلب

ابدا فکر زنا نکنید!

حواریون نزد حضرت عیسی آمدند و گفتند: یا عیسی! ما را پند و اندرز بده! عیسی علیه السلام فرمود: موسی کلیم الله به شما دستور داد به نام خدا سوگند دروغ نخورید، ولی من به شما می گویم: اصلا به نام خدا سوگند نخورید! خواه سوگند راست باشد، خواه دروغ! …

ادامه مطلب

داستان عیسی (ع) و خارکنی که ۲ روزه پادشاه شد

عیسی علیه السلام با یارانش به سیاحت می رفتند، گذرشان به شهری افتاد. هنگامی که نزدیک شهر رسیدند گنجی را پیدا کردند. یاران حضرت عیسی گفتند: یا عیسی! اجازه فرمایید این را جمع آوری کنیم تا از بین نرود. عیسی فرمود: شما اینجا بمانید من گنجی را در این شهر …

ادامه مطلب

داستان قاضی بنی اسراییل و مرگ فرزند

یکی از قاضی های بنی اسرائیل پسری داشت که زیاد مورد علاقه او بود. ناگاه پسر مریض شد و مرد. قاضی از این پیشامد سخت ناراحت شد و صدایش به ناله و گریه بلند گردید. دو فرشته برای پند و نصیحت به نزد قاضی آمده و شکایتی را علیه یکدیگر …

ادامه مطلب

کیفر کمترین بی احترامی یوسف(ع) به پدر

یوسف علیه السلام پس از مشکلات زیاد فرمانروای مصر شد. پدرش یعقوب سالها با رنج و مشقت، دوری و فراق یوسف را تحمل کرده و توان جسمی را از دست داده بود. هنگامی که باخبر شد یوسف، زمامدار کشور مصر است، شاد و خرم با یک کاروان به سوی مصر …

ادامه مطلب

نفرت از حاکم ستمگر

روزی کنفوسیوس، با شاگردانش به صحرا می رفت، دید زنی وسط باغ نشسته است، از او پرسید: چرا اینجا نشسته ای؟ زن گفت: دعا کن من همین جا بمانم و جای دیگر نروم، چون در این باغ شوهرم، پسرم و پدرم هم بودند، پلنگی آمد و همه آنها را طعمه …

ادامه مطلب

لقمان حکیم و مصیبت کمرشکن

لقمان حکیم به مسافرت طولانی رفته بود، پس از برگشت غلامش به حضور او رسید. از غلام پرسید: پدرم چکار می کند: غلام گفت: پدرت مرد. لقمان گفت: صاحب سرنوشت خود شدم. سپس گفت: همسرم چه کار می کند؟ غلام گفت: او نیز مرد. لقمان گفت: بسترم تازه گشت. پس …

ادامه مطلب

سوال موسی(ع) از خدا: دانشمندتر از همه کیست؟

حضرت موسی به خداوند عرض کرد: کدام یک از بندگانت نزد تو محبوب تر است؟ خداوند فرمود: آن کس که مرا یاد کند و فراموشم نکند. موسی عرض کرد: کدامیک در قضاوت برتر از دیگران است؟ خداوند فرمود: آن کس که به حق قضاوت کند و از نفس پیروی ننماید. …

ادامه مطلب

پشیمانی عایشه از به راه افتادن جنگ جمل

هرگاه کسی عایشه را سر زنش می کرد چرا جنگ جمل را به پا کردی؟ می گفت: قضا کار خود را کرد و قلمها از نوشتن باز ماندند!! مقدراتی بود پیش آمد! به خدا سوگند! اگر من از پیغمبر صلی الله علیه و آله بیست پسر می داشتم که همه …

ادامه مطلب

در جستجوی همسر لایق

یکی از هوشمندترین و خردمندترین عرب مردی بود بنام شن. روزی گفت: به خدا سوگند آنقدر دنیا را می گردم تا زنی عاقل و هوشیار مانند خودم را پیدا کنم و با او ازدواج کنم. با این اندیشه به سیاحت پرداخت. در یکی از مسافرتها با مردی مواجه شد، شن …

ادامه مطلب

دروغ شاخدار

روزی معاویه به سعد بن وقاص گفت: چرا در خونخواهی امام مظلوم (عثمان) به من یاری نکردی؟ خوب بود در این مورد به من کمک می نمودی! سعد گفت: می دانی که من در کنار تو با علی می جنگیدم. اما از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شنیدم …

ادامه مطلب

مسئولیت دشوار رفع نیاز حاجتمندان

مردی از ابو عمرو فرزند علا حاجتی خواست. ابو عمرو وعده داد حاجت او را بر آورده سازد. اتفاقا مانعی پیش آمد او نتوانست به وعده خود عمل کند. مرد ابو عمرو را دید و گفت: ابوعمر! تو به من وعده دادی ولی وفا نکردی. ابوعمر: درست است. اکنون بگو …

ادامه مطلب

رمز سقوط ملت ها

پس از شکست خاندان بنی امیه، بنی عباس روی کار آمدند و زمام خلافت را به دست گرفتند. در زمان منصور دوانیقی، محمد بن مروان (پسر مروان حمار ولیعهد پدرش بود به زندان افتاد. روزی به منصور گفتند: محمد بن مروان در زندان تو است، خوب است او را احضار …

ادامه مطلب

مرگ ابولهب: آیینه عبرت

پس از شکست کفار در جنگ بدر، ابو سفیان به مکه برگشته بود، ابولهب از او پرسید: علت شکست لشکر، در جنگ بدر چه بود؟ ابو سفیان گفت: مردان سفید پوش را بین زمین و آسمان دیدم که هیچ کس توان مقاومت در برابر آنها را نداشت. ابو رافع (غلام …

ادامه مطلب

گزارشی از قبر و برزخ

اصبغ بن نباته یکی از یاران برجسته امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: سلمان از طرف علی علیه السلام استاندار مدائن بود و من پیوسته با او بودم. سلمان مریض شد و در بستر افتاده بود، من به عیادتش رفتم. آخرین روزهای عمرش بود، به من فرمود: ای اصبغ! رسول خدا …

ادامه مطلب

نماز در زیر رگبار تیر

رسول خدا صلی الله علیه و آله با سربازان اسلام برای سرکوبی عده ای از مشرکین حرکت نمود. در این پیکار زنی تازه عروس اسیر مسلمان شد که شوهرش در مسافرت بود. هنگامی که از سفر برگشت اسارت زنش را به او خبر دادند، او در تعقیب لشکر اسلام راه …

ادامه مطلب

نمونه ای از جنایات خلفای عباسی

هنگامی که منصور دوانیقی ساختمان های بغداد را می ساخت، دستور داد، هر چه بیشتر به جستجوی فرزندان علی علیه السلام پرداخته، هر کس را پیدا کردند دستگیر نموده در لای دیوارهای ساختمانهای بغداد بگذارند. روزی پسر بچه زیبایی از فرزندان حسن مجتبی علیه السلام را دستگیر نمودند و او …

ادامه مطلب