داستان آموزنده: خرگوشی چند روزی از خانۀ خود سفر کرد. یک روز راسویی از جلوی خانۀ او میگذشت دید کسی در آن نیست. چون خسته بود و جایی را نداشت توی آن خانه منزل کرد. چند روز بعد خرگوش از سفر بازآمد.
بخوانیدبایگانی/آرشیو برچسب ها : قضاوت
قصههای لافونتِن: داستان طاعون در جنگل || قضاوت زورگویان
داستان آموزنده: در جنگلی که حیوانهای وحشی زندگی میکردند بیماری طاعون پیدا شد. همۀ ساکنان جنگل از شیر تا موش بیمار شدند. گویا همه دچار خشم خدا شده بودند.
بخوانیدقصه کودکانه و آموزنده: قضاوت روباه || مار بدجنس و مرد دهقان
داستان کودک: روزی کشاورز پیری از وسط جنگلی میگذشت. چشمش به ماری افتاد. مار زیرِ تنۀ درختی سنگین و بزرگ گیر کرده بود. هر چه سعی میکرد، نمیتوانست خودش را از آن زیر بیرون بکشد. مار تا کشاورز را دید با التماس گفت: «رحم کن و مرا از این وضع نجات بده...
بخوانیدقصه کودکانهی: دوستان در جالیز || زود قضاوت نکنید!
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. روزی روزگاری در یک جالیز، کدو و بادمجانی دوست بودند. آنها همیشه باهم اینور و آنور میرفتند و بازی و شادی میکردند.
بخوانید5 داستان آموزنده درباره قضاوت و داوری و مجازات حکم نادرست
از سختترین مشاغل دنیوی، قضاوت است
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر