بایگانی برچسب: قصه پیش از خواب

قصه کودکانه بازی پیاز و گوجه‌فرنگی برای پیش از خواب

قصه-کودکانه-شب-بازی-پیاز-و-گوجه‌فرنگی

روزی از روزها توی یک آشپزخانه، یک پیاز به گوجه‌فرنگی گفت: «می‌آیی با من بازی کنی؟» گوجه‌فرنگی گفت: «چه بازی‌ای؟» پیاز گفت: «هر بازی‌ای که هردوی ما بلد باشیم و دوست داشته باشیم.»

بخوانید

قصه کودکانه پیراهن سفید و آفتاب برای پیش از خواب

قصه-کودکانه-شب-پیراهن-سفید-و-آفتاب

روزی از روزها خانم یک خانه‌ی کوچولو لباس‌هایی را که شسته بود، بُرد و روی طناب پهن کرد. بعد به آن‌ها گیره زد که باد از روی طناب پایینشان نیندازد. لباس‌ها که تمیز و شسته شده بودند، شادی کردند و سروصدا به راه انداختند. برای چی؟ برای اینکه آن‌ها پاک و تمیز شده بودند.

بخوانید

قصه کودکانه کفش‌های دختر کوچولو برای پیش از خواب

قصه-کودکانه-شب-کفش‌های-دختر-کوچولو

قصه کودکانه: روزی از روزها مادر یک دختر کوچولو برای او یک جفت کفش خرید. کفش، چه کفشی؛ آن‌قدر قشنگ که نگو و نپرس. کفش‌های دختر کوچولو دو تا کفش بنددار بود با رنگ زرد و قرمز. او تا کفش‌ها را دید گفت: «چه کفش‌های قشنگی! من تا حالا از این کفش‌ها نداشتم.

بخوانید

قصه کودکانه سکه‌ها و قلک برای پیش از خواب

قصه-کودکانه-شب-سکه‌ها-و-قلک

روزی از روزها دو تا سکه‌ی پنج‌تومانی و ده‌تومانی توی یک اتاق بازی می‌کردند. آن‌ها گوشۀ اتاق این‌ور و آن‌ور می‌رفتند و می‌گفتند و می‌خندیدند. در این وقت پنج‌تومانی به ده‌تومانی گفت: «می‌آیی ازاینجا بیرون برویم؟»

بخوانید

قصه شب کودک‌: نی‌نی و دفتر نقاشی || جای نقاشی توی دفتر نقاشیه

قصه-شب-کودک-نی‌نی-و-دفتر-نقاشی

قصه شب: روزی از روزها پسر کوچولویی از دیدن مداد رنگی‌هایش خیلی خوش‌حال شد. آن را مادرش برای او خریده بود. پسر کوچولو مداد رنگی‌ها را گرفت و آن‌ها را نگاه کرد. دوست داشت با آن‌ها چند جور نقاشی بکشد.

بخوانید

قصه شب کودک‌: ساعتِ توی آینه || آینه، چیز را دو تا نشان می‌دهد

قصه-شب-کودک-ساعتِ-توی-آینه

قصه شب: روزی از روزها خانم یک خانه یک شانه خرید و آن را روبه روی آینه روی طاقچه گذاشت. طاقچه کجاست؟ طاقچه جایی است که قدیم‌ها روی دیوار اتاق‌ها درست می‌کردند...

بخوانید

قصه شب کودک‌: بازی سیب و گلابی || انواع سیب ها

قصه-شب-کودک-بازی-سیب-و-گلابی

قصه شب: روزی از روزها خانم خانه چند جور میوه برای بچه‌هایش خرید و آن‌ها را توی آشپزخانه گذاشت. وقتی‌که او از آشپزخانه بیرون رفت دو تا سیب و یک گلابی توی آشپزخانه راه افتادند و برای خودشان این‌ور و آن‌ور رفتند.

بخوانید

قصه شب کودک‌: شیر و خرگوش و گرگ || جای خطرناک نروید

قصه-شب-کودک-شیر-و-خرگوش-و-گرگ

قصه شب: روزی روزگاری خرگوشی از لانه‌اش بیرون رفت. برای چی؟ برای این‌که غذایی پیدا کند و برای بچه‌هایش ببرد. غذای خرگوش چی‌یه؟ هویج و کلم و کاهو و از این‌جور چیزها...

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.