بایگانی برچسب: قصه های تلخون

قصه‌ی بز ریش‌سفید / قصه‌های تلخون نوشته: صمد بهرنگی

قصه‌ی-بز-ریش‌سفید-نوشته-صمد-بهرنگی

شنیدم که در همین ده خودمان روزی بز حاجی مهدی آقا گر شد و آن را ول کردند توی صحرا، بعد بره‌ی خل میـرزا کدخـدای ده دیگر، بعد سگ حاجی قاسم خودمان و بعد هم گوساله‌ی مشهدی محمدحسن.

بخوانید

افسانه‌ی آه / قصه‌های تلخون نوشته: صمد بهرنگی

افسانه-آه-نوشته-صمد-بهرنگی

یکی بود، یکی نبود. تاجری بود، سه تا دختر داشت. روزی می‌خواست برای خریدوفروش به شهر دیگری بـرود، بـه دختـرهـایش گفت: هر چه دلتان می‌خواهد بگویید برایتان بخرم.

بخوانید

افسانه‌ی تلخون / قصه‌های تلخون نوشته: صمد بهرنگی

افسانه-تلخون-نوشته-صمد-بهرنگی-کاور

تلخون به هیچ‌یک از دختران مرد تاجر نرفته بود. ماه فرنگ، ماه سلطان، ماه خورشید، ماه بیگم، ماه ملوک و ماه لقا، شـش دختـر دیگر مرد تاجر، هر یک اداواطوارهایی داشت،

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.