کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

Tag Archives: قصه مصور

قصه‎‌ی گنج گمشده || افسانه‌ عامیانه ایرانی

کتاب قصه گنج گمشده افسانه‌ عامیانه ایرانی

قصه جوانی که در خواب نشانی گنجی را به او می‌گویند و او به دنبال گنج به راه می‌افتد || چراغ خندید. گفتم «از چه می‌خندی؟» گفت «از ساده‌دلی‌های آدمیزاد که غافل از گنج خود، بیابان سنگلاخ را در آرزوی گنجی موهوم، زیر پا می‌گذارد.»

بخوانید

قصه کودکانه و آموزنده «زنبور و انگور» شهر ما، خانه ما!

قصه زنبور و انگور

این قصه آموزنده درباره تمیزی و نظافت است. ماجرا اینکه، توی یک بازارچه، کاسب‌های محل نظافت بازارچه را رعایت نمی‌کردند. برای همین، بازارچه پر از مگس و زنبور شده بود و باعث ناراحتی همه شده بود...

بخوانید

قصه کودکانه «علاءالدین و چراغ جادو» قصه‌های هزارویک شب

علاءالدین و چراغ جادو

روزگاری یک چراغ جادو وجود داشت که یک غول درون آن زندگی می‌کرد. هرکس صاحب این چراغ می‌شد، ارباب غول می‌شد و غول سه‌تا از آرزوهایش را برآورده می‌ساخت. ازقضا علاءالدین یا همان علی‌بابا ارباب غول شد و به آرزوهایش رسید...

بخوانید