نوبیتکس کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

Tag Archives: قصه صوتی قدیمی

قصه صوتی قدیمی: نیم وجبی ها، سه تا خرس کوچولو / با صدای هنرمندان قدیمی

قصه صوتی قدیمی نیم وجبی ها سه بچه خرس کوچولو مرتضی احمدی

توی یک شهر قشنگ، سه تا خرس کوچولو، زبر و رنگ، تپلی مپل، خوش بر و رو، همیشه در کنار هم بودند. یار غار هم بودند. لحظه ای از هم جدا نمی شدند. بدون هم حتی آب هم نمی خوردند. اسمهاشون، خرس دانا، خرس کاری و خرس زرنگ بود. خنده رو بودند و حراف بودند. اما امروز همگی پکر بودند. از دل همدیگه بی خبر بودند...

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: پسرک چشم آبی || با صدای بیژن مفید

قصه-صوتی-کودکانه-پسرک-چشم-آبی-کاور

پسرك در رختخواب غلتی زد. خنکای سحر از پنجره می‌آمد. آسمان سحر، آبی بود، با ستاره‌های درخشان آبی. پسرك لحاف را روی دوش خود کشید، گرمای رختخواب او را به خواب می‌برد که خروس از انتهای باغ، با صدای جوانش خواند...

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: کرم شب تاب

قصه صوتی قدیمی: کرم شب تاب 1

روزی بود و روزگاری بود. چمنزار سبزی بود.چمنزاری پر از پرنده‌های سفید، پر از گل‌های سرخ و پر از پروانه‌هایی که بالهاشون به قشنگی این چمنزار بود. توی این چمنزار، روی علف‌های سبز، زیر یک قارچ سفید، کرم شب‌تاب کوچولویی زندگی می‌کرد...

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: آهوی گردن‌دراز || کامل

قصه-صوتی-قدیمی-آهوی-گردن‌دراز-کاور

یکی بود یکی نبود. در کشوری دور، دشت بزرگی بود که آهوان بسیاری در آن زندگی می‌کردند. سرتاسر دشت پر از علفهای سبز و شیرین بود و چشمه‌های آب، آنقدر زیاد بود که هیچ‌وقت آهویی تشنه نمی‌ماند. هرسال بچه آهوهای تازه‌ای به دنیا می‌آمدند و گله‌های آهو هر سال بزرگ و بزرگتر می شدند تا آنکه یک سال، بچه آهویی به دنیا آمد که گردنِ درازی داشت.

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: روزی که خورشید به دریا رفت || خرگوش کوچولو و دریا

قصه-صوتی-روزی-که-خورشید-به-دریا-رفت--کاور

خرگوش کوچولو در تمام مدت شب خواب دریا رو می‌دید. قرار بود فردا با پدرش به کنار دریا بره. اونها در جنگل کوچیکی که نزدیک دریا بود زندگی می‌کردند. ولی خرگوش کوچولو تا اون موقع هنوز دریا رو ندیده بود...

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: گل اومد، بهار اومد || قصه گو: نیکو خردمند

قصه-صوتی-قدیمی-گل-اومد-بهار-اومد--کاور

روزی بود، روزگاری بود. تو بیابون خدا، نخودی از نخودها، خونه داشت و زندگی؛ همه چی، هرچی بگی. همه چی از همه جور، روی رَف تنگ بلور، این‌ور رَف، گلاب پاش، اون‌ور رَف، گلاب پاش، ترمه و سوزنی داشت، پارچه‌ی پیرهنی داشت. نخودی نگو، بلا بود. خوشگل خوشگلا بود...

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: قهرمان || قصه‌گو: نیکو خردمند

قصه-صوتی-قدیمی-قهرمان-کاور

یکی بود، یکی نبود. یه دهی بود، بزرگ و آباد. خرمن‌های سبز، جنگل‌های سبز، نهرهای پرآب، آسمون آبی. توی این دهکده هیشکی با هیشکی دشمنی نداشت. نه سگ به گربه می‌پرید، نه گربه، موش‌وُ می‌درید، نه شغال پیر، خروس‌وُ می‌برد.

بخوانید

قصه صوتی قدیمی: انگشتری جادو || نوشته: کنستانتین پاستوفسکی

قصه-صوتی-قدیمی-انگشتر-جادو-کاور

واریوشا دختربچه‌ی کوچولو و زبروزرنگی بود که با پدربزرگش توی کلبه‌ای تو جنگل زندگی می‌کردند. چله‌ی زمستون بود که پدربزرگ هوس توتون کشیدن کرد. بدجوری سرفه می‌کرد و از ضعف تنش می‌نالید و مرتب می‌گفت...

بخوانید