نوبیتکس کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

Tag Archives: طمع

قصه کودکانه پیش از خواب: هدیه‌ی آدم کوچولوها / سزای طمعکار

قصه-های-شب-برای-کودکان-ایپابفا-بچه‌های-طلایی-هدیه‌ی-آدم-کوچولوها

روزی، مرد خیاطی همراه زرگری به گردش رفتند. شب که شد آن‌ها مجبور شدند در بیابان بخوابند. نیمه‌شب بود که از دور صدایی را شنیدند. هر چه آن‌ها جلوتر می‌رفتند، صدا نزدیک‌تر می‌شد. این صدا، صدای عادی نبود، به‌قدری زیبا بود که آن‌ها خستگی‌شان را فراموش کردند

بخوانید

قصه کودکانه پیش از خواب: خواهش بیجا / مواظب باش چه قولی می‌دهی

قصه های شب برای کودکان ایپابفا خواهش بیجا

روزی، روزگاری کشاورزی پسری داشت که قدش به‌اندازه یک انگشت شست بود و سال‌ها بعد از تولدش حتی به‌اندازه سرسوزن هم رشد نکرده بود. به‌این‌ترتیب، حسرت داشتن یک پسر بزرگ و قوی به دل کشاورز و زنش مانده بود.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان گرگ و روباه || فریب حقه‌بازها را نخورید

قصه-های-لافونتن-داستان-گرگ-و-روباه

داستان آموزنده: روباهی از راهی می‌گذشت. شب بود و تاریک و تازه ماه در آسمان پیدا شده بود. ناگاه به چاهی رسید. در آن نگاه کرد. عکس ماه توی آب بود. روباه گرسنه پنداشت که قرص پنیر است.

بخوانید

داستان مصور کودکانه: شیر نادان || عاقبت غرور بی‌جا و طمع‌ورزی

کتاب داستان مصور کودکانه شیر نادان نوشته: شاگا هیراتا

روزی روزگاری، شیری بود که بسیار مغرور و ازخودراضی بود. شیر، هیکل بزرگ و تنومندی داشت و فکر می‌کرد که راستی راستی از همه حیوان‌های دیگر قوی‌تر است و هر کاری بخواهد، می‌تواند انجام دهد.

بخوانید