بایگانی برچسب: رسول پرویزی

داستان کوتاه: شیرمحمد || نوشته: رسول پرویزی

داستان-کوتاه-شیرمحمد-رسول-پرویزی-از-کتاب-شلوارهای-وصله-دار

روزهای آخر تابستان بود. هوای دشت گرم و مه‌آلود و خفه بود. زمین تفتیده بود و می‌جوشید. هُرم گرما مثل آتش دوزخ بدن را می جزاند. بدتر آنکه باغ‌های خرما را آب داده بودند،

بخوانید

داستان کوتاه: پالتو حنائی‌ام || نوشته: رسول پرویزی

قصه-کوتاه-پالتو-حنائی‌ام-رسول-پرویزی-از-کتاب-شلوارهای-وصله-دار

برف سال 1307 همه را به یاد صاحب‌اختیار و ستون‌هایش و این شعر انداخت. تا زانو در برف می‌نشست. کوچه‌های تنگ و ترش شیراز کهن با آن قلوه کاری، غرق گل‌ولای بود. عبور مشکل بود.

بخوانید

داستان کوتاه: زار صفر || نوشته: رسول پرویزی

قصه-کوتاه-زار-صفر-رسول-پرویزی-از-کتاب-شلوارهای-وصله-دار

صبح دوم یا سوم اردیبهشت بود، خورشید مثل غنچه گل شکفت و به شیراز نور پاشید، عطر بهارنارنج سرتاسر کوچه‌ها را پر کرده بود، مست‌وملنگ و سرشار از لذت دیدار صبح، آماده رفتن مدرسه بودم.

بخوانید

داستان کوتاه: قصه عینکم || نوشته: رسول پرویزی

قصه-کوتاه-قصه-عینکم-رسول-پرویزی-از-کتاب-شلوارهای-وصله-دار

به قدری این حادثه زنده است که از میان تاریکی‌های حافظه‌ام روشن و پرفروغ مثل روز می‌درخشد. گوئی دو ساعت پیش اتفاق افتاده، هنوز در خانة اول حافظه‌ام باقی است.

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.