بایگانی برچسب: بندانگشتی

داستان مصور کودکانه: تامبلینا دختر بندانگشتی

داستان کودکانه تامبلینا دختر بندانگشتی

روزی روزگاری زن و شوهر جوانی بودند که بچه نداشتند. زن همیشه به درگاه خداوند دعا می‌کرد و از او می‌خواست فرزندی به او بدهد...دختر کوچولو آن‌قدر ظریف و کوچک بود که مادر به او می‌گفت: «بندانگشتی».

بخوانید

قصه مصور کودکانه: نیم‌وجبی به پایتخت می‌رود

قصه مصور کودکانه نیم‌وجبی «قصه‌ای شبیه داستان های فسقلی و فلفلی»

روزی روزگاری، پیرمرد و پیرزنی در دهکده‌ای کوچک و زیبا زندگی می‌کردند. آن‌ها فرزندی نداشتند و برای همین، هرروز و شب دعا می‌کردند و از خدا می‌خواستند که به آن‌ها فرزندی هدیه کند.

بخوانید