کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

بایگانی برچسب: بازی

قصه شب کودک‌: گربه کوچولو و برگ‌های درخت || بازی کردن خوب است

قصه-شب-کودکانه-گربه-کوچولو-و-برگ‌های-درخت

داستان شب: بچه‌گربه‌ای بود به اسم دم‌سیاه. برای چی دم‌سیاه؟ خُب برای این‌که دمش سیاه بود. یکی از روزهای پاییزی که کوچه‌ها خلوت بود، دم‌سیاه بیرون آمد و مشغول گردش شد.

بخوانید

قصه کودکانه‌ی: بازی هندوانه و طالبی و خربزه || همدیگه را هل ندهید

قصه-کودکانه-قبل-از-خواب-کودکان--بازی-هندوانه-و-طالبی-و-خربزه

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود. روزی روزگاری در یک جالیز، هندوانه و خربزه و طالبی‌ای باهم دوست بودند. بله، این سه تا دوست، همیشه باهم می‌گفتند و می‌خندیدند و خوش بودند.

بخوانید

قصه کودکانه‌ی: توپ کوچولو در اتاق || اتاق که جای توپ‌بازی نیست!

قصه-کودکانه-قبل-از-خواب-کودکان--توپ-کوچولو-در-اتاق

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود. روزی از روزها پسر کوچولویی یک توپ خرید. یک توپ قشنگ با خط‌های قرمز و سفید. پسر کوچولو توپ را توی اتاقی گذاشت و با آن بازی کرد.

بخوانید

داستان زیبا و آموزنده: مهربان‌ترین هم‌بازی کودکان

قصه-شب-برای-کودکان-مهربان-ترین-هم-بازی-کودکان

ظهر بود. صدای اذان از مناره‌ی مسجد به گوش می‌رسید. مرد مهربان با چهره‌ای خندان آرام به‌طرف مسجد می‌رفت. بوی عطرش در کوچه‌ها پیچیده بود. در یکی از کوچه‌های نزدیک مسجد، کودکان مشغول بازی بودند.

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.