کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

بایگانی برچسب: الاغ

قصه صوتی کودکانه: ننه نقلی و خر غصه‌خور

قصه-صوتی-قدیمی-کودکانه-ننه-نقلی-و-خر-غصه-خور

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود. توی دنیای قشنگ، زیر سقف آسمون آبی رنگ، پشت یک کوه کبود سربلند، توی یک جنگل سرسبز و قشنگ، یه ننه نقلی بود و دوتا پلنگ، یه خروس، یه خر، یه خرگوش زرنگ ...

بخوانید

قصه صوتی کودکانه: الاغ زنگوله‌دار || بخش 1 و 2 (کامل)

قصه-صوتی-کودکانه-الاغ-زنگوله-دار-

یکی بود یکی نبود. زیر این طاق کبود، چشمه و دریا بود، جنگل و صحرا بود، مهتاب و ستاره بود، ابر پاره پاره بود و دهی بود قشنگ، کوچه هاش دراز و تنگ، خانه ها خشت و گلی، تپه ها به رنگ سبز مخملی، پیرهن رودخونه اش آبی بود...

بخوانید

داستان نوجوانه: مترسک و موتورسیکلت || داستان یک خر

زمستانِ سرد همه‌جا را فراگرفته بود. مردان روستای علی‌آباد در این برف و یخبندان روزها هم در خانه بودند و تمامِ وقت زیر کرسی روزگار می‌گذراندند. زن‌ها از صبح زود برمی‌خاستند و گاوهای شیرده را می‌دوشیدند و شیر داغ می‌کردند تا ماست درست کنند.

بخوانید

داستان کودکانه و آموزنده: الاغ و بُت || برای عاقل یک اشاره بس است

قصه-کودکانه-الاغ-و-بت

قصه کودکانه: روزی مجسمه‌سازی الاغی را برای بردن یک بُت برای مشتری پولداری از جایی کرایه کرد. بت با دقت زیاد و بسیار زیبا ساخته شده و الاغ، غرق زیبایی بت شده بود.

بخوانید

قصه شب کودک‌: الاغ تنبل || تنبلی خیلی زشته!

قصه-شب-کودکانه-الاغ-تنبل

داستان شب: روزی روزگاری در یک روستا مردی بود که دو الاغ داشت. این الاغ‌ها سال‌ها بود که برای مرد روستایی کار می‌کردند. مرد روستایی هرروز با این الاغ‌ها علف و چیزهای دیگر به دوروبر روستا می‌برد

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان خری که بت مقدس را می‌برد || احترام واقعی

قصه-های-لافونتن-داستان-خری-که-بت-مقدس-را-می‌برد

داستان آموزنده: بت مقدسی را که پیروان بسیار داشت بر پشت خری از جایی به جایی می‌بردند. خر از هرکجا می‌گذشت مردم بت‌پرست با دیدن بت به او کرنش کرده با احترام، کلاه از سر برمی‌داشتند

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان الاغ و سگ || به دیگران کمک کن!

قصه-های-لافونتن-داستان-الاغ-و-سگ

داستان آموزنده: مردی با الاغ و سگش به ده خود می‌رفت. بار الاغ خوردنی بود و هر سه می‌خواستند زودتر به خانه برسند و خوراک سیری بخورند. در میان راه به دشتی رسیدند که سبز و خرم بود.

بخوانید

قصه‌های لافونتن: داستان الاغ و پیرمرد || درس دشمن‌شناسی

قصه-های-لافونتن-داستان-الاغ-و-پیرمرد

داستان آموزنده: پیرمردی الاغ چابک خود را سوار شد و از شهر بیرون رفت. پس‌ازاینکه کمی راه پیمودند گذارشان به سبزه‌زاری رسید که پر از آب‌وعلف بود و هوای بسیار خوبی هم داشت.

بخوانید

قصه‌های لافونتن: داستان آسیابان، پسرش و خرش

قصه-های-لافونتن-داستان-آسیابان،-پسرش-و-خرش

داستان آموزنده: مرد هنرمندی که دنبال دانش و یادگیری بود روزی به دوستش گفت: که تو در این جهان بیش از من تجربه داری و بیش از من از دانش و هنر بهره گرفته‌ای. خواهش می‌کنم به من پندی بیاموز.

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.