بایگانی برچسب: افسانه‌های لافونتن

قصه‌های لافونتِن: گاریچی و گاریِ به‌گل‌مانده || از تو حرکت!

قصه-های-لافونتن-داستان-گاریچی-و-گاریِ-به‌گل-مانده

داستان آموزنده: در بیابانی پر از گِل و باران، در هوای سرد، گاریچی گاریِ پر از یونجۀ خود را پیش می‌راند و به‌زحمت راهی برای اسب و گاری باز می‌کرد.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان سگ و سایه‌اش || عاقبت حرص و طمع

قصه-های-لافونتن-داستان-سگ-و-سایه‌اش

داستان آموزنده: سگ گرسنه‌ای تکه استخوانی به دست آورد، آن را به دندان گرفت که بخورد. همچنان که می‌رفت گذارش به نهر پرآبی افتاد. ایستاد و در آب نگریست.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان ماده‌شیر و خرس || هرکه بد کند بد می‌بیند

قصه-های-لافونتن-داستان-ماده‌شیر-و-خرس

داستان آموزنده: ماده‌شیری در جنگل، بچۀ خود را از دست داد. در دوری او آه و ناله‌اش به آسمان‌ها رفت. شب و روز فریاد می‌کشید و زاری می‌کرد و می‌نالید و به آسمان و زمین بد می‌گفت و به همه نفرین می‌کرد

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان دو مرد و یک صدف || نتیجه دعوا و منازعه

قصه-های-لافونتن-داستان-دو-مرد-و-یک-صدف

داستان آموزنده: دو نفر که برای زیارت به شهری می‌رفتند در راه هم‌سفر شدند و از کنار دریا به‌سوی شهر زیارتی می‌گذشتند. در راه، نزدیک دریا، یک صدف پیدا کردند

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان خری که بت مقدس را می‌برد || احترام واقعی

قصه-های-لافونتن-داستان-خری-که-بت-مقدس-را-می‌برد

داستان آموزنده: بت مقدسی را که پیروان بسیار داشت بر پشت خری از جایی به جایی می‌بردند. خر از هرکجا می‌گذشت مردم بت‌پرست با دیدن بت به او کرنش کرده با احترام، کلاه از سر برمی‌داشتند

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان گرگ و روباه || فریب حقه‌بازها را نخورید

قصه-های-لافونتن-داستان-گرگ-و-روباه

داستان آموزنده: روباهی از راهی می‌گذشت. شب بود و تاریک و تازه ماه در آسمان پیدا شده بود. ناگاه به چاهی رسید. در آن نگاه کرد. عکس ماه توی آب بود. روباه گرسنه پنداشت که قرص پنیر است.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان دو بز نادان و لجباز || عاقبت غرور و لجبازی

قصه-های-لافونتن-داستان-دو-بز-نادان-و-لجباز

داستان آموزنده: بزهای کوهی که در کوهستان زندگی می‌کنند چالاک و زرنگ و صبور و سخت‌کوش هستند. از خطر و بلندی و برف و بوران نمی‌ترسند. آن‌ها زندگی آزاد را دوست دارند و باهم کوه و کمر را زیر پا می‌گذارند.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان درخت بلوط و نی || عاقبت غرور بی‌جا

قصه-های-لافونتن-داستان-درخت-بلوط-و-نی

داستان آموزنده: در کنار شهری، در باغی یک درخت بلوط که سال‌های درازی از عمرش می‌گذشت رُسته بود. در نزدیکی آن درخت بلوط چند بوتۀ نی نیز روییده و با بلوط همسایه شده بودند.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان خروس و مروارید || قدر زر زرگر شناسد!

قصه-های-لافونتن-داستان-خروس-و-مروارید

داستان آموزنده: خروسی در صحرا به دانه چیدن مشغول بود و به گوشه و کناری سر می‌زد تا چیزی برای خوردن پیدا کند. ناگاه چشمش به یک دانه مروارید گران‌بها افتاد و به‌سوی آن دوید.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان شیر پیر || خدا هیچ بنده‌ای را خوار نکند!

قصه-های-لافونتن-داستان-شیر-پیر

داستان آموزنده: شیری که در جنگل، پادشاه و زورمندتر از همه بود. پس از مدتی پیر شد و ناتوانی بر او چیره گردید. ناچار از شکار بازماند و دیگر نمی‌توانست شکار کند و غذای خود و اطرافیان خود را فراهم کند.

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.