قالب وردپرس افزونه وردپرس

قایق: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار قایق *** من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: « وامانده در عذابم انداخته است در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله است آب امدادی ای رفیقان با من.» گل کرده است پوزخندشان اما …

ادامه مطلب

حکایت: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار حکایت *** بـا جـاهــلـی و فــلـســفــی افـتـاد خـلافــی چـونـانـکـه بس افـتـد بـه سـر لـفـظ کــرانـه هـر مشـکل کـان بـود بـر آن کـرد جـوابـی مــرد از ره تـعـلـیـم و نـه عـلـم بـچـگـانـه در کـارش آورد دل از بـس شــفــقــت بـرد بــر راهـــش افــکـنــد هـم از روی نـشــانـه …

ادامه مطلب

مرغ آمین: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار مرغ آمین *** مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد خانه باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه. نوبت روز گشایش را در پی چاره بمانده. می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند …

ادامه مطلب

شب است: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار شب است *** شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم. شب است، جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور. و …

ادامه مطلب

مرغ شباویز: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار مرغ شباویز *** به شب آویخته مرغ شباویز مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن. اگر بی سود می چرخد وگر از دستکار شب، درین تاریکجا، مطرود می چرخد… به چشمش هر چه می چرخد، ـــ چو او بر جای ـــ زمین، با جایگاهش تنگ. و شب، سنگین …

ادامه مطلب

هنوز از شب…: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار هنوز از شب… *** هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو. به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من به مانند دل من که هنوز از حوصله وز …

ادامه مطلب

تا صبح دمان: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار تا صبح دمان *** تا صبح دمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای کوران. بر ساخته ام، نهاده کوری انگشت که عیب هاست با آن دارد به عتاب کور دیگر پرسش که چراست این، …

ادامه مطلب

چراغ: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار چراغ *** پیت پیت … چراغ را در آخرین دم سوزش هر دم سماجتی ست. با او به گردش شب دیرین پنهان شکایتی ست. او داستان یاس و امیدی ست چون لنگری ز ساعت با او به تن تکان. تشییع می کند دم سوزان رفته را …

ادامه مطلب

هاد: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار هاد *** طوفان زده ست هیات دریا و انگیخته نهفت صدایی در گوشه ها نهان دریای بی کران. اندیشه های گوش ات را با گوش های پر شده ز اندیشه های دور می دار جفت. با آن صدا نهفت می باش هم نوا. با آن خبر …

ادامه مطلب

جاده خاموش است: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار جاده خاموش است *** جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل. تیرگی صبح از پی اش تازان رخنه ای بیهوده می جوید. یک نفر پوشیده در کنجی با رفیق اش قصه پوشیده می گوید. بر در شهر آمد آخر کاروان ما زه راه …

ادامه مطلب

ماخ اولا: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار ماخ اولا *** ماخ اولا پیکره رود بلند. می رود نا معلوم می خروشد هر دم می جهاند تن، از سنگ به سنگ. چون فراری شده ای که نمی جوید راه هموار. می تند سوی نشیب می شتابد به فراز. می رود بی سامان با شب …

ادامه مطلب

در شب تیره: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار در شب تیره *** در شب تیره چو گوری که کند شیطانی وندر آن دام دل افسایش را دهد آهسته صفا، زیک زیک، زیک زایی لحظه ای نیست که بگذاردم آسوده به جا. بال از او خیسیده پای از او پیچیده. شده پرچین اش دامی و …

ادامه مطلب

مهتاب: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار مهتاب *** می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند. نگران با من استاده سحر. صبح میخواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته …

ادامه مطلب

آنکه می گرید: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار آنکه می گرید *** آنکه می گردد با گردش شب گفت و گو دارد با من به نهان. از برای دل من خندان ست آنکه می آید خندان خندان. مردم چشمم در حلقه چشم من اسیر می شتابد از پیش. رفته است از من، از آن …

ادامه مطلب

آقا توکا: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار آقا توکا *** به روی در، به روی پنجره ها به روی تخته های بام، در هر لحظه مقهور رفته، باد می کوبد. نه از او پیکری در راه پیدا نیاسوده دمی بر جا. خروشان ست دریا و در قعر نگاه، امواج او تصویر می بندند …

ادامه مطلب

کار شب پا: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار کار شب پا *** ماه می‌تابد، رود است آرام، بر سر شاخه «اوجا»، «تیرنگ» دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش» کار شب پا نه هنوز است تمام. می‌دمد گاه به شاخ گاه می‌کوبد بر طبل به چوب، وندر آن تیرگی وحشتزا، نه صدایی است …

ادامه مطلب

یاد: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار یاد *** یادم از روزی سیه می آید و جای نموری در میان جنگل بسیار دوری. آخر فصل زمستان بود و یک سر هر کجا در زیر باران. مثل این که هر چه کز کرده به جایی بر نمی آید صدایی. صف بیاراییده از هر سو …

ادامه مطلب

آی آدم ها: شعری از نیما یوشیج

نیما یوشیج مجموعه اشعار آی آدم ها *** آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید. آن زمان که …

ادامه مطلب