کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

دنیای کودکان

قصه صوتی کودکانه: سحر کوچولو و عمه زینب / داستان یک پرستار با صدای: مریم نشیبا

قصه صوتی کودکانه سحر کوچولو و عمع زینب (1)

عمه‌‌زینب پرستار بود. او با سحر کوچولو و مامان و باباش زندگی می‌‌‌‌‌کرد. عمه‌‌‌‌زینب خیلی مهربان بود. او با بیماران مهربانی می‌‌‌کرد. عمه وقتی به خانه می‌‌آمد، حسابی خسته بود، اما همچنان نمازش را می‌‌خواند.

بخوانید

قصه کودکانه آموزنده: ماشین کوچولوی آقا کوچولو / با سر و صدای خود دیگران را ازار ندهیم

قصه-کودکانه-برای-بچه-های-کوچک-ایپابفا-ماشین-کوچولوی-آقا-کوچولو

یک آقا کوچولو بود که یک ماشین کوچولو داشت. ماشین کوچولوی آقا کوچولو یک بوق کوچولو داشت. بوق کوچولو صدای بلندی داشت. صدایش این بود: «بیب، بوب... بیب، بوب...» آقا کوچولو، بوق کوچولوی ماشین کوچولویش را خیلی دوست داشت.

بخوانید

قصه کودکانه پیش از خواب: آقا فلفلی / زخم زبان زدن کار خیلی بدیه!

قصه-کودکانه-برای-بچه-های-کوچک-ایپابفا-آقا-فلفلی

یک فلفل سبز دلمه‌ای بود که صدایش می‌کردند: «آقا فلفلی.» آقا فلفلی یک عیب بزرگ داشت. عیبش این بود که زبان تندوتیزی داشت. هر حرفی که از دهانش بیرون می‌آمد، دلِ دوست و غریبه را می‌سوزاند.

بخوانید

قصه کودکانه: سلطان برنجک در سرزمین کوبولی کوبولا

قصه-کودکانه-برای-بچه-های-کوچک-ایپابفا-سلطان-برنجک-در-سرزمین-کوبولی-کوبولا

یک دانه برنج بود که وسط یک سینیِ گرد نشسته بود. به دوروبر نگاه می‌کرد و توی فکر بود. با خودش می‌گفت: «از این‌طرف بروم، عدس است. از آن‌طرف بروم، نخود است. بالا بروم، لوبیاست، پایین بروم، ماش است. اینجا هم که بمانم، جایم توی دیگ آش است.

بخوانید

قصه کودکانه آموزنده: درسی برای موش کوچولوها / از زندگی درس بگیرید و فراموش نکنید

قصه-کودکانه-برای-بچه-های-کوچک-ایپابفا-درسی-برای-موش-کوچولوها

دو تا موش بودند کوچولو و موچولو، فسقلی و قلقلی. مادرشان خیلی دوستشان داشت. هرروز صبح، صدایشان می‌زد و هرچه را که بلد بود یادشان می‌داد. به آن‌ها می‌گفت چه بکنند و چه نکنند تا موش‌های خوشبختی شوند.

بخوانید

قصه کودکانه پیش از خواب: غولچه و دختر بادام / در زندگی فروتن باشید

قصه-کودکانه-برای-بچه-های-کوچک-ایپابفا-غولچه-و-دختر-بادام

یکی بود یکی نبود. یک غولچه بود که روزی یک دانه بادام می‌خورد و یک انگشتانه آب. یک روز آب و بادامش را نخورد. بادام را کاشت و با انگشتانه به آن آب داد. درخت بادامی سبز شد با سه شاخه‌ی پربادام.

بخوانید