کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

داستان مصور نوجوان

ادبيات كودك و نوجوان شامل گونه‌های ادبی قصه، شعر، نمايش، افسانه و داستان است. ادبيات كودك و نوجوان عبارت از تلاشي هنرمندانه در قالب كلام، براي هدايت كودك به سوي رشد فکری و کلامی است و در این راه از زبان و شيوه‌ای مناسب استفاده می‌کند که در خور فهم کودکان است.
ایپابفا سایت تخصصی قصه و داستان کودک و نوجوان است و صدها قصه مصور و عکس دار با دقت بسیار برای کودکان و نوجوانان فراهم ساخته است.
«قصه ها اگرچه ظاهری کودک پسند دارند اما جوانان و بزرگسالان هم مخاطبان آن هستند.»

داستان آموزنده: آتش‌ سوزی در کشتزار / پسر شجاعی که مزرعه را نجات داد

کتابهای طلایی شجاعان کوچک داستان آتش‌سوزی در کشتزار

«پیتر اسمیت» پسرک استرالیایی وقتی‌که بیشتر از هشت سال نداشت پدر و مادرش مرده بودند و پیتر ازآن‌پس نزد عمویش «سام» و عمه‌اش «ماری» زندگی می‌کرد. آن‌ها در دهی دوردست به سر می‌بردند. عمو سام یک کشتزار بزرگ و چندین هزار گاو و گوسفند و اسب داشت.

بخوانید

داستان آموزنده: نیلوفر و گوساله‌ ی سفید / دختر باهوشی که کشورش را نجات داد

داستان آموزنده: نیلوفر و گوساله‌ ی سفید / دختر باهوشی که کشورش را نجات داد 1

سال‌ها پیش، الجزایر با کشور دیگری در جنگ بود. دشمن بر آن‌ها چیرگی یافته بود و شهر را در محاصره داشت. کسی نمی‌توانست از شهر بیرون برود. مردم دلاورانه می‌جنگیدند؛ اما دشمن سرسخت بود و نبرد ماه‌ها ادامه داشت.

بخوانید

داستان آموزنده: داود و گولیات / خردمندان بر زورمندان پیروز می شوند

کتابهای طلایی شجاعان کوچک داستان داود و گولیات جالوت

سال‌ها پیش، پادشاهی بر بنی‌اسرائیل فرمانروایی می‌کرد که «شائول» نام داشت. او در دربار خود یک نوازنده‌ی جوان داشت که «داود» صدایش می‌کردند و وقتی‌که شائول خسته یا غمین می‌شد، داود به قصر می‌آمد و برایش ساز می‌زد

بخوانید

داستان آموزنده: هلن کلر / دختر نابینا و ناشنوا که حرف زدن یاد گرفت

کتابهای-طلایی-شجاعان-کوچک-داستان-هلن-کلر

«هِلِن کِلِر»، یک دختر آمریکایی کوچک بود. وقتی‌که نوزده ماه بیشتر نداشت به‌سختی بیمار شد و پس از بیماری، پدر و مادرش پی بردند که دختر کوچکشان دیدگانش را برای همیشه از دست داده. او کر هم شده بود و نمی‌توانست حرف زدن را یاد بگیرد.

بخوانید

داستان آموزنده: چانگ فو و دزدان / پلیس حافظ امنیت ماست

داستان آموزنده: چانگ فو و دزدان / پلیس حافظ امنیت ماست 2

چانگ فو یک پسر چینی، در «مالایا» زندگی می‌کرد. چون پدرش در آنجا به کار سرگرم بود. پدر «چانگ فو» در خانه‌ی یک مالک انگلیسی به نام «رابرتز» آشپزی می‌کرد. آقای «رابرتز» خانه‌ای بیرون از شهر داشت

بخوانید

داستان آموزنده: هانس و سد / هانس فداکار دهکده را نجات می دهد

کتابهای طلایی شجاعان کوچک داستان هلندی هانس و سد

هلند سرزمین همواری است که تپه‌ای در آن دیده نمی‌شود. سرزمینی که برخی نقاط آن پایین‌تر از سطح دریا است و ازاین‌روی، مردم دورتادور کرانه‌های هلند را دیوارهای بلند کشیده‌اند تا از پیشرفت آب دریا به سرزمینشان جلوگیری کنند.

بخوانید

علاءالدین و چراغ جادو / برگرفته از جلد 59 مجموعه کتاب‌های طلایی

علاءالدین و چراغ جادو / برگرفته از جلد 59 مجموعه کتاب‌های طلایی 3

سال‌ها پیش در کشور افسانه‌ای چین، در آن زمان که هنوز خاقان‌ها بر آن سرزمین حکومت می‌کردند و چین را دیواری بزرگی فراگرفته بود، پیرمرد خیاط گدایی به نام «نیکونخ» زندگی می‌کرد. این خیاط از مال دنیا فقط یک پسر به نام علاءالدین و یک زن داشت.

بخوانید