قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / داستان های امام زمان (عج)

داستان های امام زمان (عج)

۲۲: راز دل

محمّد بن هارون همدانی می گوید: پانصد دینار سهم امام بدهکار بوده و از این جهت دلتنگ شده بودم. با خود گفتم: چند باب دکان دارم آنها را به پانصد و سی دینار می فروشم و پانصد دینار آن را به امام زمان علیه السلام تسلیم می کنم. به خدا …

با هم بخوانیم

باز آی دلا هر آنچه هستی باز آی

ابو جعفر مروزی می گوید: محمّد بن جعفر با گروهی که امام حسن عسکری علیه السلام را در زمان زندگی آن حضرت ملاقات نموده بودند، و در میان آنها علی بن احمد بن طنین نیز حضور داشت، جهت زیارت مرقد مطهر امام حسن عسکری علیه السلام به محلّه عسکر شرفیاب …

با هم بخوانیم

امسال به حج مَرو

حسین بن علی بن بابویه قمی (برادر شیخ صدوق) می گوید: پدرم، نامه ای به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح (نوبختی) – سومین نائب خاص امام زمان علیه السلام نوشت و از حضرت درخواست اجازه تشرّف به حج نمود. پاسخ حضرت این بود: امسال خارج مشو! پدرم مجدّداً نامه ای …

با هم بخوانیم

گنج سلیمان در اسپانیا

شعبی می گوید: روزی عبدالملک بن مروان مرا فراخواند و گفت: موسی بن نصر – فرمانده ما در افریقا و امیر طارق بن زیاد فاتح اسپانیا – نامه ای برای من فرستاده ودر آن نوشته است: به من خبرداده اند که حضرت سلیمان علیه السلام در زمان خود، به گروه …

با هم بخوانیم

خداحافظ ای کاخ!

محمّد بن سلیمان دیلمی(گیلانی) می گوید: روزی خدمت امام جعفرصادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم: پدرم برای من نقل کرد: مردی به نام «نوشجان» به او گفت: وقتی اسبان عرب به قادسیه تاختند، و یزدگرد از وضع رستم فرخ زاد و تسلیم شدن او آگاه شد، گمان کرد …

با هم بخوانیم

امام حسن عسکری علیه السلام در زندان

عیسی بن صبیح می گوید: ما در زندان بودیم که امام حسن عسکری علیه السلام را نیز به زندان آوردند. من حضرت علیه السلام را می شناختم. آنگاه که ایشان مرا دید، فرمود: تو شصت وپنج سال و یک ماه و دو روز سن داری. من با خود کتاب دُعایی …

با هم بخوانیم

نطق آب و نطق خاک و نطق گل

حسین بن علوان می گوید: داستانی را از همام بن حارث شنیدم که می گفت: از وهب بن مُنبّه شنیده است. آن را برای امام جعفر صادق علیه السلام نقل کردم. حضرت علیه السلام فرمود: درست است. [و داستان چنین بود:] شبی که موسی علیه السلام در کوه طور مورد …

با هم بخوانیم

دجّال در کعبه

ابوالفرج می گوید: سالی که حضرت صادق علیه السلام به مکّه به قصد حجّ تشریف آورد بود، ایشان را دیدم که زیر ناودان کعبه ایستاده و مشغول دُعا بود، و سه تن از فرزندان «حسن بن حسن بن علی» یعنی «عبدالله بن حسن» و «حسن بن حسن» و «جعفر بن …

با هم بخوانیم

پرتو رایت دوست

مفضّل بن عمر می گوید: با گروهی در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودیم. حضرت علیه السلام فرمود: بر شماست که از تصریح به نام مخصوص قائم علیه السلام اجتناب کنید. در این حال من تصوّر کردم که مخاطب آن حضرت من نبودم. ولی حضرت به من فرمود: ای …

با هم بخوانیم

سَرِ پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

ابراهیم کرخی می گوید: روزی به خدمت امام جعفرصادق علیه السلام شرفیاب شدم. در حضور حضرت علیه السلام نشسته بودم که امام موسی بن جعفرعلیه السلام وارد شد در حالی که آن روز، جوانی نورس بود، من به احترامش از جای برخاسته و به استقبالش رفتم، ایشان را بوسیده و …

با هم بخوانیم