قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / خردسالان / قصه خردسالان (صفحه 2)

قصه خردسالان

عروس رفته گل بچینه، قصه عاشقانه گل ها

کسی که خطبهٔ عقد را می‌خواند، گفت: «عروس خانم! بنده وکیلم؟»یکی گفت: «عروس رفته گل بچینه.»عروس خانم رفته بود گل بچیند. عروس خانم این‌طرف باغ را گشت، آن‌طرف باغ را گشت؛ اما هیچ بوته‌ای گل نداشت. غنچه نداشت. عروس گفت: «حالا چی کار کنم، چی کار نکنم؟»

بخوانید

قصه، خانه‌ی جی جی باجی‌ها – قالیچه عم باجی کجاست؟ قسمت ۲

عم باجی نامه‌ای برای جی جی باجی‌ها فرستاد. در آن نامه نوشته بود که چند روز دیگر به خانهٔ داداجی و شاباجی می‌آید. ماماجی و باباجی که رسیدند، از شنیدن این خبر خوشحال شدند؛ اما آمدن عم باجی مراسمی داشت.

بخوانید