قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / داستان های بحارالانوار / مسلمان شدن جوان یهودی، پیش از مرگ
یوزبیت

مسلمان شدن جوان یهودی، پیش از مرگ

پسری یهودی بسیار نزد پیامبر می آمد، ولی آن حضرت به او توجه نمی کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گاهی او را در پی کاری می فرستاد و گاهی برای رساندن نامه ای، او را به سوی قومی روانه می کرد. مدتی پیامبر او را ندید. حال او را جویا شد. کسی گفت: او را دیدم، در حالی که واپسین روزهای زندگی خود را می گذراند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با گروهی از اصحابش نزد او رفت، آن حضرت به جوان فرمود:ای فلان! پس پسر یهودی چشمش را باز کرد و گفت: لبیک ای اباالقاسم! پیامبر فرمود: بگو شهادت می دهم هیچ معبودی جز اللّه نیست و همانا من فرستاده خدا هستم. پسر به پدرش نگاه کرد، پدرچیزی به او نگفت. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آلهبرای بار دوم او را صدا زد و گفتار خود را تکرار کرد. پسر باز به پدرش نگاه کرد، ولی پدر چیزی نگفت. پیامبر برای سومین بار، گفتار خود را تکرار کرد. پسر به سوی پدرش نگاه کرد. پدر گفت: اگر می خواهی بگو و اگر نمی خواهی نگو. پسر گفت: شهادت می دهم، هیچ معبودی جز اللّه نیست و همانا تو فرستاده خدا هستی. پس از آن، در بسترش جان داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به پدرش گفت: ما را تنها بگذار. پس به  اصحابش فرمود: او را غسل و کفن کنید و نزد من بیاورید تا بر او نماز بخوانم. سپس از خانه بیرون رفتند، در حالی که می فرمود: شکر خدایی را که امروز به وسیله من، انسانی را از آتش نجات داد.

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت