متن کامل «پوپول وُه» کتاب مقدس قوم مایا _ بخش پنجم _ پایان

۰
پوپول وُه

پوپول وُه
کتاب مقدس قوم مایا

ترجمه هادی قربانی
مدیر سایت ایپابفا
www.epubfa.ir

فهرست مطالب

مقدمه کتاب بخش اول بخش دوم
بخش سوم بخش چهارم بخش پنجم – پایان

یادداشت مترجم:
این نوشته جزو آثار متنی مترجم (مدیر سایت ایپابفا) است و هیچ نسخه دیگری از آن به زبان فارسی وجود ندارد. این متن نخستین ترجمه فارسی از کتاب «پوپول وُه» است و انحصاراً در سایت ایپابفا (سایت اصلی مترجم) منتشر می شود و صرفاً جهت استفاده رایگان عرضه شده است.هرگونه استفاده تجاری یا کپی برداری بدون ذکر منبع و نام مترجم ممنوع می باشد.

بخش پنجم

و آنگاه ایشان آنچه را که پدران در باره شرق گفته بودند به یاد آوردند. در این هنگام است که ایشان دستورهای پدران خویش را متذکر شدند. آن چیزهای باستانی که از پدرانشان بدیشان رسیده بود ضایع نشده بود. قبایل، همسران ایشان را بدیشان می دادند و چون ایشان همسر اختیار می کردند پدر همسران ایشان می گشتند. و سه تن از ایشان بودند که چون در شرف رفتن بودند گفتند:

«ما به شرق می رویم، به همانجا که پدرانمان از آنجا آمدند.» ایشان چنین گفتند،‌ آنگاه به راه خویش رفتند. ایشان، هر سه، پسرانی نماینده بودند:

کوکاییب نام پسر بالام کیتسه بود که نماینده جمیع مردم کاوک بود.

کواکوتک نام پسر بالام آکاب بود که نماینده منحصر مردم نیخاییب بود.

کوآخاو نام تنها پسر ماخوکوتاخ و نماینده مردم آخاو کیچه بود.

پس اینها نامهای کسانی است که از دریا عبور کردند. آنان که رفتند تنها سه تن بودند لیکن ایشان را مهارت و دانش بود. سرشت ایشان بکلی همچون سرشت دیگر آدمیان نبود. ایشان جمله برادران مهتر و کهتر خویش را که در قفا ماندند نصیحت کردند. ایشان از رفتن خویش دلشاد بودند:

ایشان چون رفتند گفتند «ما نخواهیم مرد. ما باز خواهیم گشت.» لیک همین سه تن بودند که آشکارا از دریا گذشتند.

و آنگاه ایشان به شرق رسیدند؛ ایشان بدانجا رفتند تا سروری یابند. در ادامه ذکر می شود نام سروری که بر مردمان شرق، جایی که ایشان بدان رسیدند، سیطره داشت.

و آنگاه ایشان به درگاه سروری به نام ناکشیت شرف یاب شدند که بزرگ سرور و یگانه داور اقلیمی پر نفوس بود.

و او کسی بود که نشان های سروری اعطا می کرد، جمیع نشانگان را؛ نشانهای پاسدار حصیر [آخ پوپ] و پاسدار حصیر پذیرش سرا را در پیش نهادند.

و چون نشانهای جلال و سروری پاسدار حصیر و پاسدار حصیر پذیرش سرا را در پیش نهادند، ناکشیت مجموع کاملی از نشانهای سروری را اعطا کرد. چنین است نام آنها:

سایبان، اورنگ،

استخوانی نی، صفیر مرغ،

رنگ ‌ساخته از گرد سنگ زرد،

چنگال یوزپلنگ،‌چنگال پلنگ،‌

سر و سم گوزن،

دستبند ساخته از پولک مار زنگی.

کدوی تنباکو.

بینی بند

پر طوطی، پر حواصیل.

ایشان چون از آنجا مفارقت کردند آنها را جملگی با خود آوردند. ایشان از ماورای دریا نوشته هایی درباره تولان با خود آوردند. در این نوشته ها، در کلمات آنها، سخن از گریستن بود.

و آنگاه،‌ چو ایشان به حصار خویش مسمی به خاکاویتس فراز شدند، جمیع مردم تام و ایلوک در انجا گرد آمدند. جمیع قبایل با هم مجموع شدند؛ ایشان خوشحال بودند. چون کوکاییب، کواکوتک و کواخاو باز گشته بودند، سروری خویش بر قبایل را از سر گرفته بودند. رابینالها، کاکچیکل ها و مردم خاندان پرنده شادمان بودند. تنها نشانهای عظمت سروری در برابر ایشان آشکار شد. اینک سروران در عین ذات خویش بزرگی یافتند؛ ایشان پیش از این چون سروری خویش را عرضه می کردند، سروری ایشان کامل نبود.

این امر در آن هنگام واقع شد که ایشان در خاکاویتس بودند. تنها کسانی که با ایشان بودند همانها بودند که نخستین بار از شرق آمده بودند. و ایشان مدتی مدید بر آن کوه روزگار گذراندند. اینک ایشان جملگی پرشمار بودند.

و همسران بالام کیتسه، بالام آکاب و ماخوکوتاخ در آنجا بمردند. آنگاه ایشان از آنجا مفارقت کردند، جایگاه کوهستانی خویش را پشت سر نهادند. ایشان به جستجوی کوهی دیگر بر آمدند تا در آن مجال سکونت یابند. ایشان بر کوههای بی شمار ساکن شدند و بر آنها القاب و اسماء نهادند. از کلام مردمان عهود عتیق که از مفارقت حصار نخستین خویش مسمی به خاکاویتس دم می زدند چنین استفاده می شود که مادران نخستین ما و پدران نخستین ما در آن مکانها توالد کردند و تمکن یافتند.

و آنگاه ایشان به جایی رسیدند که در آن حصاری مسمی به خارستان [چی کیش] را بنیاد نهادند. ایشان مدتی مدید را در همان حصار سپری کردند. ایشان چو در آن حصار بودند دختران و پسران داشتند. در حقیقت، چهار کوه در آنجا بود لیک تمام شهر را یک نام بود. دختران و پسران ایشان ازدواج کردند. ایشان تنها آنان را [به شوهرانشان] پیشکش می کردند. ایشان در ازای تادیه مکفی دختران خویش تنها الطاف و هدایا تقبل می کردند. ایشان تنها آنچه خیر بود می کردند.

سپس ایشان هر بخش از حصار را وارسی کردند. چنین است نام بخش های حصار خارستان: کوه خشک [چی چاک]، کوه آهک [خومه تاخا]، کولبا و کاوینال نام کوههایی است که ایشان در آن ساکن شدند.

و در این هنگام است که ایشان کوههای حصار خویش را کنکاش می کنند. ایشان به جستجوی کوهی دورتر بودند، چرا که جمله بخش ها بیش از گذشته آکنده از خلق شده بود. لیک کسانی که سروری را از شرق آورده بودند کنون مرده بودند؛ ایشان در خلال رفتن از حصاری به حصار دیگر پیر شده بودند. لیک چهره های ایشان نمرد؛ ایشان چهره های خویش را به میراث نهادند.

ایشان آلام و مصائب بسیار از سر گذراندند؛ مدتی مدید مانده بود تا پدربزرگان و پدران، حصار خویش را بیابند. چنین است نام حصاری که ایشان بدان رسیدند.

و ریشگاه [چی ایسماچی] نام کوه حصار ایشان است. ایشان در آنجا ماندند و در آنجا ساکن شدند.

و ایشان جلال آتشین خویش را در آنجا آزمایش کردند. ایشان گچ خویش را، اندود خویش را در نسل چهارم سروران آسیاب کردند. [چنین] می گفتند که چون نه گوزن [بلخب کخ] وزیر اعظم بود کوناچه فرمانروایی می کرد و آنگاه سرورانی به نامهای کوتوخا و ایستایول در مقام پاسدار حصیر و پاسدار حصیر پذیرش سرا حکومت کردند. ایشان در آنجا در چی ایسماچی حکومت کردند. در پرتو کارهای ایشان بود که این حصار به حصاری عالی مبدل گشت.

شمار خاندانهای بزرگ در آنجا، در چی ایسماچی، تنها به سه می رسید. هنوز بیست و چهار خاندان بزرگ در آنجا نبود، بلکه تنها سه خاندان.

تنها یک خاندان بزرگ کاوک.

تنها یک خاندان بزرگ برای مردم نیخاییب

و سرانجام، تنها یکی برای مردم آخاو کیچه.

لیک هر سه [خاندان] تنها در دو عمارت مسکن داشتند، یک عمارت در هر بخش از دو بخش حصار.

ایشان چون در ایچ ایسماچی بودند بر این سلوک بودند:

ایشان تنها بر یک اندیشه بودند: ایشان را نه شری بود، نه دشواری.

حکومت ایشان جمله در آرامش بود: ایشان را نه نزاعی بود، نه آشوبی.

دلهای ایشان آکنده از نوری پایدار بود: در کارهای ایشان نه چیزی از جهالت بود و نه چیزی از حسد.

جلال ایشان سنگین بود: ایشان نه کسی را شگفت زده می کردند،‌ نه خود را بزرگ می پنداشتند.

و آنگاه ایشان خویش را آزمودند. ایشان در ایچ ایسماچی، در رقص سپر سرآمد بودند. ایشان به نشانه اقتدار خویش می رقصیدند. رقص سپر نشانه جلال آتشین ایشان و نشانه عظمت ایشان بود.

مردمان ایلوک چون چنین دیدند، جنگ افروزی آغاز کردند. کام ایشان چنین بود که خداوندگار کوتوخا کشته شود و اینکه سرور دیگری با ایشان متحد گردد. آن کس که ایشان قصد ترغیب او را داشتند خداوندگار ایستایول بود؛ ایلوک ها می خواستند که او در ارتکاب قتل، پیرو ایشان باشد. لیک توطئه حسودانه ایشان در قفای خداوندگار کوتوخا ناکام ماند. میل ایشان تنها تمام کردن کار بود، لیک خداوندگار در نخستین تلاش به دست ایلوک ها کشته نشد.

چنین بود ریشه های آشوب، ریشه های فتنه و جنگ. نخست، ایشان به حصار هجوم بردند، مقاتلان در حرکت بودند. آنچه ایشان می خواستند این بود که عین ماهیت مردم کیچه را [از صفحه روزگار] محو کنند. ایشان می اندیشیدند که تنها در آن هنگام است که سروری تنها از آن ایشان خواهد بود و تنها بدین مقصود بود که ایشان به قتال آمدند. ایشان به بند در آمدند و ایشان اسیر شدند. شمار نفوسی از ایشان که دوباره آزادی خویش بازیافتند بسیار نبود.

و آنگاه بریدن گوشت آغاز شد. ایشان مردم ایلوک را در پیشگاه خدایان شکم دریدند. این امر در ازای ستمهای ایشان بر خداوندگار کوتوخا بود. و بسیاری دیگر به بردگی رفتند؛ ایشان به بردگی و بندگی کشیده شدند. ایشان با جنگ افروزی علیه سرور و علیه دره و حصار، خویش را تسلیم شکست کرده بودند و بس. آنچه دلهای ایشان بدان میل کرده بود، نابودی و از هم پاشیدن عین هویت سرور کیچه بود، لیک چنین نشد.

بدینسان چنین شد که مردم در پیشگاه خدایان شکم دریده می شدند. آنگاه سپرهای جنگی ساخته شد؛ چنین بود ابتدای تقویت حصار چی ایسماچی [و بنای برج و بارو ها]. اساس جلال آتشین در آنجا کاشته شد و به سبب آن، حکومت سروران کیچه براستی عظیم بود. ایشان سرورانی با نبوغ منحصر به فرد بودند. چیزی نبود که ایشان را بر خاک افکند؛ امری واقع نشد که ایشان را آماج تمسخر سازد یا عظمت حکومت ایشان را که در چی ایسماچی ریشه گرفته بود تباه سازد.

توبه و ریاضت به درگاه خدایان در آنجا فزونی یافت، دوباره وحشت برانگیخت، و جمله قبایل از بزرگ و کوچک مرعوب شدند. ایشان شاهد رسیدن مردمی بودند که در جنگ به بند در آمده بودند، مردمی که برای جلال و شکوه خداوندگار کوتوخا و خداوندگار ایستایول و نیز نیخاییب ها و مردم آخاو کیچه شکم دریده شده و کشته می شدند. تنها سه شعبه خویشاوندی در حصار مسمی به چی ایسماچی وجود داشت.

و نیز در آنجا بود که ایشان از برای شکوفایی دختران خویش جشن و میگساری آغاز کردند. بدینگونه، آنان که مسمی به «سه خاندان بزرگ» بودند با هم و در کنار هم ماندند. ایشان نوشیدنی های خویش را در آنجا نوشیدند، ذرت خویش را در آنجا خوردند، نوشیدنی و ذرتی که تادیه بهای خواهرانشان، تادیه بهای دخترانشان بود. چو ایشان چنین می کردند تنها در دلشان شادی بود. ایشان در اندرون کاخهای خویش می خوردند، جشن می گرفتند.

ایشان می گفتند «تنها راه سپاسگذاری و حق شناسی ما [این] است که حامل خبرهای خوش و پیامهای خوش باشیم. این نشانه همدلی ما در باره دختران و پسرانی است که از برای زنان ما زاده می شوند.»

لقب ها در آنجا اعطا می شد و دودمانها، قبیله های متحد، امارتها در آنجا خویشتن را نام می نهادند.

نفوس سه دودمان، سه خاندان بزرگ می گفتند «ما زن و زن خواست کرده ایم: ما کاوک ها، ما نیخاییب ها، ما آخاو کیچه ها.» ایشان مدتی مدید را در چی ایسماچی گذران کردند و آنگاه دوباره کنکاش کردند و حصاری دیگر دیدند. ایشان چی ایسماچی را پشت سر رها کردند.

و آنگاه ایشان برخاستند و به حصار گنده نای [کومارکاخ]، که مردم کیچه نامش چنین در کلام می آورند، وارد شدند. خداوندگار کوتوخا و خداوندگار افعی پردار در معیت جمله دیگر قبایل فرا رسیدند. از زمان انشاء روشنی، انشاء جنبش بی انقطاع، انشاء حیات و انشاء نوع بشر تا کنون، پنج گشتار و پنج نسل حادث شده بود.

و ایشان خانه های بسیار در آنجا ساختند.

و نیز خانه هایی برای خدایان ساختند و اینها را در کانون بلندترین بخش حصار نهادند. ایشان آمدند و ایشان ماندند.

پس از آن قلمرو ایشان وسیعتر شد؛ ایشان پرشمار تر و انبوه تر بودند. دوباره ایشان طرح خانه های بزرگ خویش کشیدند، خانه هایی که به سبب افزایش نزاعهای ایشان می بایست آنها را دوباره در گروهها و دسته های تازه بیارایند. ایشان به سبب بهای خواهران و دختران خویش، که دیگر به صرف طعام و شراب محدود نمی گشت، نسبت به یکدیگر حسادت می ورزیدند.

پس این منشا جدایی ایشان بود، [چرا که] چون در میان خویش نزاع می کردند، استخوانها و جمجمه های مردگان را پراکنده می ساختند. آنگاه ایشان به نه دودمان منقسم گشتند و نزاع بر سر خواهران و دختران خویش به پایان بردند. چون تدبیر امر سروری به فرجام رسید، حاصل آن بیست و چهار خاندان بزرگ بود.

مدتی مدید گذشته است از آن هنگام که ایشان به حصار خویش فراز شدند، ایشان بیست و چهار کاخ در حصار گنده نای بنا کردند. این همان حصار بود که خداوندگار اسقف آن را برکت داده بود، پس از آنکه آن را متروک وانهاده بودند.

ایشان در آنجا جلال یافتند. کرسی ها و بالشهای شگفت ایشان آراسته شد؛ گونه گونه جلال از برای هر یک از سروران نه دودمان، دسته دسته گشت. ایشان یک به یک در جایگاه خویش قرار یافتند:

نه سرور مردم کاوک.

نه سرور مردم نیخاییب.

چهار سرور مردم آخاو کیچه.

دو سرور مردم ساکویک.

ایشان پرشمار شدند. کسانی نیز که در تبع هر یک از سروران بودند پرشمار شدند، لیک [هر] سروری در راس رعایای خویش صدرنشین بود. هر یک از سروران را نفوسی انبوه بود، انبوه خانواده ها و خاندانها. ما القاب سروران هر یک از خاندانهای بزرگ را یک به یک بر خواهیم شمرد.

و چنین است القاب سرورانی که مردمان کاوک را رهبری کردند، و ترتیب آنها از بلند مرتبه ترین سرور چنین است:

پاسدار حصیر.

پاسدار حصیر پذیرش سرا.

پاسدار توخیل.

پاسدار افعی پردار.

بزرگ میزبان مردم کاوک.

مشاور انبار

لولمت کخنای [فرستاده خاندان گوزن]

مشاور میدان گوی بازی

مادر پذیرش سرا

پس اینها سرورانی هستند که راهبر مردم کاوک بودند، نه سرور به همراه کاخهای خویش که در پیرامون آراسته شده بود، یکی از بهر کدام. و اینک هنگامه رونمایی ایشان است…

و اینک اینها هستند سرورانی که مردم نیخاییب را راهبری می کردند، و ترتیب ایشان از نخستین سرور چنین است:

وزیر اعظم.

ارباب منادی خلق.

متولی پذیرش سرا.

پذیرش سرای بزرگ.

مادر پذیرش سرا.

بزرگ میزبان نیخاییب ها

ارباب آویلیش.

یاکولاتام، یا لبه حصیر ساکلاتول.

لولمت یئولتوش بزرگ [بزرگ فرستاده جوانه بخش].

پس نه سرور بودند که نیخاییب ها را راهبری می کردند.

و اینک اینها هستند سروران آخاو کیچه. چنین است القاب سروران:

منادی خلق.

خداوندگار، لولمت [فرستاده].

خداوندگار، بزرگ میزبان آخاو کیچه ها.

خداوندگار، خاکاویتس.

چهار سرور راهبر مردم آخاو کیچه بودند، با کاخهای خویش که در اطراف آراسته بود.

و دو دودمان از سروران ساک ویک نیز در آنجا بودند.

خداوندگار خانه گاه ذرت.

متولی ساک ویک ها.

این دو سرور را تنها یک کاخ بود.

چنین بود آرایش بیست و چهار سروران، و به اقتضای آن، بیست و چهار خاندان بزرگ نیز بودند.

آنگاه جلال و شکوه در میان کیچه پرورید. بزرگی و گران سنگی کیچه با تسطیح و اندود کردن دره و حصار به اوج شکوه خویش رسید. قبیله ها آمدند، از بزگ و کوچک، و سرورانشان از هر نام و نشان،‌ بر بزرگی کیچه افزودند. چون شکوه و جلال بالیدن گرفت، خانه های خدایان و خانه های سروران نیز افزودن گرفت.

لیک اگر نبود که شمار رعایای ایشان فزونی گرفته بود، سروران چنین توفیق نمی یافتند، و بر کار ساختن خانه های خویش و خانه های خدایان قدرت نمی یافتند. سروران نه ایشان را تطمیع می کردند، نه می ربودند و نه ایشان را به زور با خود می بردند، چرا که هر یک از ایشان به حکم قانون از آن او بودند. و برادران مهتر و کهتر سروران نیز فزون گشتند.

هر سروری را حیاتی پرمشغله بود که آکنده از عریضه و تظلم بود. سروران براستی ارزشمند بودند و از حرمتی براستی بزرگ برخوردار بودند. زادروز سروران در نزد رعایای ایشان گرامی و والا بود. پس آنان که در دره ها می زیستند وآنان که در حصارها زندگی می کردند توالد کردند [و فزونی یافتند]. لیک اگر جمله قبایل برای تسلیم خویش نیامده بودند، ایشان فزونی نمی یافتند.

و چون در دره ها و حصارهای ایشان جنگ افتاد، خداوندگار، افعی پردار و خداوندگار، کوتوخا به واسطه روحی عبقری خویش به نیرو مشتعل می شدند. افعی پردار، خداوندگاری با روح عبقری راستین می گشت:

یک مرتبه، او به آسمان صعود می کرد؛ مرتبه دیگر از جاده شیبالبا هبوط می کرد.

در مرتبه دیگر مارگونه می گشت، به افعی واقعی مبدل می شد.

در مرتبه ای دیگر او خویش را عقاب گونه می ساخت، و در مرتبه ای دیگر گربه سان. منظر او به عقاب یا پلنگی واقعی ماننده می شد.

در مرتبه ای دیگر او به حوضی از خون تبدیل می شد؛ او به چیزی مبدل نمی شد جز به حوضی از خون.

براستی که وجود او، وجود خداوندگاری با روح عبقری بود. جمله سروران در پیشگاه او بیمناک بودند. خبرها پراکنده گشت؛ جمله سروران قبایل خبر وجود این خداوندگار عبقری روح را شنیدند.

ابتدای بالندگی کیچه از آن هنگام بود که خداوندگار افعی پردار، نشانه های بزرگی را پدیدار ساخت. چهره او از خاطر فرزندزادگان و پسران او فراموش نشد. وی این کارها نمی کرد تا یگانه خداوندگار باشد، وجودی آراسته با روح عبقری باشد، بلکه افعال او از چنان اثری برخوردار بود که چون آنها را به فعلیت می رساند جمله قبایل را خاکسار می ساخت. این طریقه تنها طریقه منکشف ساختن خویش بود، لیک او بدان سبب، یگانه سرور قبایل گشت.

این سرور عبقری روح مسمی به افعی پردار در چهارمین نسل سروران بود؛ وی توامان پاسدار حصیر و پاسدار حصیر پذیرش سرا بود.

و بدینگونه او نشانه ها و امثالی را برای نسل آینده باقی نهاد. ایشان جلال و شکوه یافتند و نیز پسران آوردند و همچنان شمار پسران را افزون تر ساختند. تپه پول و ایستایول زادند؛ ایشان تنها حکومت خویش دست به دست کردند، پنجمین نسل سروران گشتند. ایشان نسلی دیگر از سروران زادند.

و چنین است نامهای ششمین نسل از سروران. آنان دو سرور بزرگ بودند؛ ایشان آتشین مزاج بودند. کیکاب نام یکی سرور بود؛ کاویسیماخ نام دیگر سرور بود.

و کیکاب و کاویسیماخ به نوبه خویش کارهای بسیار کردند. ایشان بر بزرگی کیچه افزودند چرا که ایشان براستی روح عبقری داشتند. ایشان دره ها و حصارهای قبایل را از بزرگ و کوچک خرد کردند و درهم شکستند، همانها که در عهود عتیق حصارها را در جوار هم در میان می گرفت:

خانه کوهی بود از آن مردم کاکچیکل که امروزه گزنه بالا [چو ویلا] خوانده می شود.

و نیز خانه کوهی بود از آن رابینالها، مسمی به آبریز [پاماکا].

و کوهی از آن کائوک ها، مسمی به اندودگان [ساک کاباخا]

و آنگاه حصاری از آن سفید زمینها [ساکولیو ها]، مسمی به بالا چشمه داغ [چو وی میکینا]، دهم زیر [شلاخو]، بنا پیش [چوواتساک] و بید مجنون [تسولوخ چه].

ایشان جملگی از کیکاب بیزار بودند. ایشان جنگ کردند، لیک به حقیقت، این دره ها، این حصارها که از آن مردم رابینال، کاکچی کلها، سفید زمینها بود به زیر آمد، در هم شکست. جمله قبایل یا به رو افتادند یا پشتشان بر خاک افتاد. جنگجویان کیکاب مدتی دراز به جنگ و کشتار ادامه دادند تا آنکه تنها یک یا دو گروه از میان جمله دشمنان باقی ماندند که خراج نگذارده بودند. حصارهای ایشان فرو ریخت و ایشان برای کیکاب و کاویسیماخ خراج آوردند. دودمانهای ایشان خونریزان شدند، باران تیر در چوبه مرگ بر ایشان باریدن گرفت. روزگار ایشان نیست شد، میراث ایشان نیست شد.

تنها پرتابه ها ابزار در هم شکستن حصارها بود. به یکباره زمین از هم دهان می گشود؛ گویی صاعقه ای سنگها را در هم می شکست. مردمان هر قبیله،‌ ترسان، از پس هم به پیش درخت انگم می رفتند و نشانه های حصار را در دستان خویش حمل می کردند، با این نتیجه که امروزه کوهی از سنگ در آنجاست. تنها معدودی از این سنگها برش نخورده است؛ دیگر سنگها چنان می نماید که گویی آنها را با تبر شکافته اند. حاصل آن بر دشتی است مسمی به پتاتایوب و تا بدین روز آشکار است. هرکس که از کنار آن بگذرد آن را به نشانه مردی کیکاب می بیند. نه می شد او را کشت، نه می شد او را مغلوب کرد. او براستی مرد بود، و جمیع قبایل خراج آوردند.

و آنگاه جمله سروران تدبیرها کردند؛ ایشان به حرکت در آمدند تا دره ها و حصارها، حصارهای فروریخته جمیع قبایل را تحت الحفظ قرار دهند.

پس از آن نگهبانان در رسیدند تا جنگ افروزان را دیده بانی کنند. کنون دودمانهای دیده بان منصوب کردند تا کوههای تسخیر شده را اشغال کنند:

جمله سروران چون هم اندیشه شدند گفتند «اگر نه این باشد، قبایل باز خواهند گشت تا در حصارهای خویش ساکن شوند.» آنگاه تقسیم وظیفه کردند:

جمله سروران گفتند «بگذارید که این نگهبانان برای ما دیواری باشند، همچون بدلی برای دودمانهای ما و همچون مانعی، سنگری از برای ما باشند. بگذارید ایشان کنون غضب ما و مردانگی ما باشند.» ایشان به هر یک از دودمانهایی که مقرر بود در برابر جنگ افروزان مقابله کنند ماموریت دادند.

و آنگاه ایشان را آگاهانیدند و ایشان به پاسگاههای خویش رفتند و خانه کوههای قبایل را اشغال کردند:

کیکاب و متولی و منادی خلق، ایشان را جملگی آگاهانیدند و گفتند «بروید، چرا که اینک اینها کوههای ماست. نهراسید. هر دم که جنگ افروزان دوباره پدیدار شوند و به سیرت آدمکشان به میان شما باز گردند، پیکی به سوی ما رهسپار کنید تا بیاییم و ایشان را بکشیم.»

آنگاه ایشان رهسپار شدند، آنانکه مسمی به نوک پیکان، زاویه زه کمان هستند. پدربزرگان و پدران ایشان در آن هنگام منقسم گشتند؛ ایشان بر هر یک از کوهها بودند. ایشان تنها به سیرت پاسداران کوهها می رفتند و نیز به سیرت نوک پیکان و پاسداران زه کمان و پاسداران مخالف جنگ افروزان. هیچیک از ایشان در هنگام فجر در آنجا نبود، هیچیک از ایشان نیز خدایی از آن خویش نداشت؛ ایشان تنها راه منتهی به حصار را سد می کردند. ایشان جملگی بیرون رفتند:

نگهبانان گزنه بالا، نگهبانان چولیمال، سفیدرود، میدان رقص گوزن، تخته گاه، هژده.

نیز، نگهبانان زلزله، شهاب سنگ، خوناخپوگان.

و نگهبانان آبریز، نگبانان صخره بریده، نگهبانان اندودگاه، نگهبانان خانه سیا،‌ نگهبانان چشمه داغ، نگهبانان دهم زیر، نگهبانان دشتها، نگهبانان کوهها.

نگهبانان جنگ، پاسداران زمین، بیرون رفتند، از جانب کیکاب و کاویسیماخ، نگهبان حصیر و نگهبان حصیر پذیرش سرا، و از جانب متولی و منادی خلق رفتند. چهار سرور بودند که فرستادگان و نگهبانان را علیه جنگ افروزان گسیل داشتند:

کیکاب و کاویسیماخ نام دو سرورانی است که کاوک ها را رهبری می کردند.

کما نام سروری است که نیخاییب ها را رهبری می کرد.

و سرگین آرمادیلو نام سروری است که آخاو کیچه ها را رهبری می کرد. پس اینها نام سرورانی است که فرستادگان و پیک ها را گسیل داشتند. رعایای خود ایشان به کوهها، به هر یک از کوهها، رفتند و به محض آنکه ایشان رفتند، غنایم، بی وقفه از راه می رسید، اسیران جنگی بی وقفه به نزد کیکاب و کاویسیماخ، به نزد متولی و منادی خلق می رسیدند. نوک کمانها و زاویه زه کمانها جنگ افروختند. ایشان دوباره غنایم و اسیران گرفتند. ایشان دوباره درمیان کسانی که نگهبان بودند قهرمان شدند. ایشان جایگاه یافتند و مفتخر شدند؛ چو ایشان برای تسلیم جمله غنایم خویش و اسیران خویش آمدند، سروران سخاوتمندانه ایشان را یاد کردند.

پس از آن، چون سروران نگهبان حصیر، نگهبان حصیر پذیرش سرا،‌ متولی، و منادی خلق هم اندیشه گشتند، بر این عزم شدند:

«چو هنگام تکریم دودمانهای دیده بان فرا رسد، ما تنها مقام کسانی را ترفیع خواهیم داد که در رتبه نخست هستند. من نگهبان حصیر هستم.»

«و من نگهبان حصیر پذیرش سرا هستم.»

«ای وزیر اعظم، شرافت نگهبانی حصیر،‌که از آن من است، و شرافت تو، در این امر دخیل خواهد شد. متولیان، شریف زادگی خواهند یافت.» و جمله سروران چون هم اندیشه شدند با هم سخن گفتند. مردمان تام و ایلوک نیز چنین کردند؛ شعبه های سه گانه کیچه چون تفویض مقام می کردند، هر سه با هم توافق داشتند. ایشان از میان رعایای خویش کسانی را که نخست مرتبگی داشتند عنوان و لقب عطا کردند.

بدینگونه مقصود حاصل گشت. لیکن ایشان در کیچه منصوب نگشتند. کوهی که رعایای نخست مرتبه را در آن منصوب کردند نامی هست؛ جمیع ایشان از هر یک از کوههایی که در آن بودند احضار شدند و ایشان تنها در یک مکان اجتماع کردند. زیر رشته [شبالاش]، زیر طناب [شکاماک] نام کوهی است که ایشان در آن منصوب شدند، در آن اشرافیت یافتند. این امر در چولیمال واقع گشت.

و چنین است القاب ایشان، افتخارات ایشان، و نشانهای ایشان: بیست متولی و بیست نگهبان حصیر، به دست نگهبان حصیر و نگهبان حصیر پذیرش سرا، و به دست متولی و منادی خلق ایجاد شدند.

جمیع ایشان اشرافیت یافتند. متولیان، نگهبانان حصیر، یازده بزرگ میزبان، متولی سروران، متولی ساک ویک ها، متولی نظامی، نگهبان نظامی حصیر، دیوارهای نظامی، و ارکان نظامی القابی است که چون سربازان را لقب می دادند و به نام جایگاههای خویش، بالش های خویش می خواندند، مرسوم گشت.

اینان رعایای نخست مرتبه، دیده بانها و گوشهای شنونده مردم کیچه، نوک پیکانها، زاویه زه تیرها، رادع، حصار، دیوار وحصن حصین پیرامون کیچه بودند.

و مردمان تام و ایلوک نیز چنین کردند؛ ایشان رعایای نخست مرتبه را از برای هر کوه، منصوب و ملقب ساختند.

پس اینگونه بود ابتدای امر متولیان و نگهبانان شرافتمند حصیر که امروزه از برای هرکوه موجود هستند. ترتیب چنان بود که ایشان پس از نگهبان حصیر خاص و نگهبان حصیر پذیرش سرا و پس از متولی و منادی خلق بیرون می شدند.

و اینک نام خانه های خدایان را نام خواهیم برد، گرچه این خانه ها همنام خدایان هستند:

بنای بزرگ توخیل، نام بنایی است که خانه گاه توخیل، خدای مردم کاوک بود.

سپس، آویلیش نام بنایی است که خانه گاه آویلیش، خدای مردم نیخاییب بود.

سپس، خاکاویتس نام بنایی است که خانه گاه خدای مردم آخاو کیچه بود.

گل ذرت، که قربانگاه او را هنوز می توان دید، نام بنای بزرگ دیگری است.

اینها مکان سنگهایی بود که سروران کیچه [یاد] روزهای ایشان نگه می داشتند. جمیع قبایل نیز [یاد] روزهای ایشان نگه می داشتند. چون قبایل هدایا می سوختند، نخست به پیشگاه توخیل می آمدند.

پس از آن، ایشان نگهبان حصیر و نگهبان حصیر پذیرش سرا را درود می گفتند، آنگاه پرهای مرغ کتسال و خراج خویش را تسلیم سروران می کردند، همین سروران.

و بدینگونه ایشان نگهبان حصیر و نگهبان حصیر پذیرش سرا، که بر حصارهای ایشان فاتح شده بودند، را تجهیز و تدارک می کردند.

ایشان سرورانی بزرگ بودند، مردمی با روح عبقری بودند. افعی پردار و کوتوخا سرورانی با روح عبقری بودند، و کیکاب و کاویسیماخ سرورانی با روح عبقری بودند. ایشان آگاه بودند که آیا جنگی واقع خواهد شد؛ هرچیز که می دیدند بر ایشان واضح بود. ایشان به یقین آگاه بودند که آیا مرگی خواهد بود، آیا قحطی خواهد بود، یا آ نزاعی واقع خواهد شد، چرا که برای دیدن آن، جایی بود، کتابی بود. کتاب شورا نامی بود که ایشان بر آن می نهادند.

لیک اینگونه نبود که ایشان تنها سرور باشند. ایشان در ذات خویش بزرگ بودند و روزه های بزرگ را مراقبه می کردند. ایشان برای گرامی داشتن بناهای خویش و گرامی داشتند سروری خویش، مدتهای مدید روزه می گرفتند، در پیشگاه خدایان خویش توبه می کردند.

و چنین است رسم روزه گرفتن ایشان:

ایشان یکصد و هشتاد روز روزه نگه می داشتند، و نه روز توبه می کردند و هدایا می سوختند.

روزه دویست و شصت روزه، از دیگر روزه های ایشان بود، آنگاه برای سیزده روز در پیشگاه توخیل و دیگر خدایان خویش توبه می کردند و هدایا می سوختند. ایشان تنها [میوه های] ساپوته، ماتاسانو، خوکوته می خوردند؛ در طعامهای ایشان چیزی از ذرت نبود.

حتی اگر برای سیصد و چهل روز توبه می کردند، آنگاه برای هفده روز روزه می گرفتند، نمی خوردند. براستی بزرگ بود پرهیزکاری ایشان.

این نشانه آن بود که وجود ایشان وجود سروران راستین است. و چون ایشان می خفتند هیچ زنی با ایشان نبود؛ ایشان چون روزه می گرفتند خویش را از ایشان جدا می ساختند. ایشان تنها در خانه های خدایان می ماندند، هر روز. جمله کار ایشان نگهداری روزها، سوختن هدایا و توبه کاری بود. ایشان در آنجا بودند، چه تاریک بود و چه سپیده دم؛ ایشان چو از برای رعایای خویش و قلمرو خویش روشنی و حیات می طلبیدند، قلب خویش و بطن خویش را به گریه منجلی می ساختند. چهره های خویش رو به آسمان می کردند، و چنین است دعای ایشان در پیشگاه خدایانشان، چون حاجت می طلبیدند.

و این است فریاد دلهای ایشان، چنین است:

«بمان! در این روز مبارک،

تو ای توخیل، تو ای قلب آسمان-زمین،

تو ای موهبت کننده رسیدگی و تازگی،

و تو ای عطاکننده دختران و پسران،

رنگینه خویش را پراکنده ساز، قطره های

سبز و آبی خویش را بریز؛

بدانها که از برای من می زایند و متولد می شوند

زندگی و آغاز عطا کن،

تا توالد کنند و فراوان شوند،

تو را تغذیه و تدارک کنند،

در مسیر جاده ها و راهها،

در رودخانه ها، در دره ها،

در زیر درختان و بوته ها،

تو را بخوانند؛

بدیشان دختران و پسران موهبت کن.

«بادا که هیچ تقصیر، مانع، نیاز یا بیچارگی مباد؛

مگذار که هیچ فریبنده از پس و پیش ایشان بیاید،

بادا که نه در دام افتند و نه زخمی گردند،

نه اغوا شوند، نه سوخته،

نه از پایین راه منحرف شوند نه از بالای آن؛

بادا که نه بر پشت افتند و نه بر رو لغزند؛

ایشان را در صراط سبز، مسیر سبز نگه دار.

«بادا ایشان که در میانه اسرار یا سحر تو

گرفتار هیچ تقصیر یا مانعی نباشند؛

بادا که خورانندگان و تدارک بینان تو

در پیشگاه دهان تو و روی تو نیکو باشند،

تو ای قلب آسمان؛ تو ای قلب زمین؛

تو ای بندیل شعله ها؛

و شما ای توخیل، آویلیش، خاکاویتس،

در زیر آسمان، بر روی زمین،

در چهار کران، چهار ارکان؛

بادا که تنها روشنی، تنها استمرار باطنی،

در پیشگاه دهان تو و روی تو باشد، ای خداوند. »

پس چنین بود رسم سروران، چون روزه یکصد و هشتاد روزه، دویست و شصت روزه، یا سیصد و چهل روزه نگه می داشتند؛ روزهای روزه ایشان بسیار بود. ایشان از برای رعایای خویش، و از برای جمله همسران و فرزندان خویش از صمیم دل می گریستند. یکایک سروران رسم را به جا می آوردند تا بدین طریق، روشنی حیات و سروری را گرامی دارند.

چنین بود سروری نگهبان حصیر، نگهبان حصیر پذیرش سرا، متولی و منادی خلق. ایشان دوگان دوگان به روزه می رفتند، نوبت به نوبت قبایل و جمیع مردم کیچه را بر دوشهای خویش می کشیدند.

اساس فرمان [ایشان] از مکانی واحد بود و اساس تجهیز و تدارک نیز همچون اساس فرمان، از مکانی واحد نشات می گرفت. مردمان تام و ایلوک نیز به همراه رابینالها، کاکچیکل ها، مردمان خاندان پرنده، خاندان سونا [توخالاخا ها]، خاندان کلام، چنین می کردند. ایشان چون جمله وظایف خویش را در کیچه بشنیدند، با اتحاد از آنجا مفارقت کردند.

چنین نبود که ایشان تنها سرور باشند؛ چنین نبود که ایشان تنها هدایای خورانندگان و تدارک بینندگانی که تنها طعام و شراب ایشان را فراهم می کردند جمع آوری نمایند. و چنین نبود که ایشان سروری خویش، جلال خویش، شکوه خویش را به کژ راهه برانند یا بربایند. و چنین نبود که ایشان تنها دره ها و حصارها را، از بزرگ و کوچک، در هم بشکنند، بلکه قبایل بهای بیشتری پرداختند:

فیروزه می آمد، فلز می امد.

و آویزهای یشم و دیگر گوهرها بدانجا می آمد که اندازه آنها به پهنای چهار انگشت یا پهنای یک مشت کامل بود.

و زینتهای سبز و سرخ از پر مرغان بدانجا می رسید که خراج جمله قبایل بود. اینان به نزد سروران عبقری روح، افعی پردار و کوتوخا، و نیز به نزد کیکاب و کاویسیماخ، به نزد نگهبان حصیر، نگهبان حصیر پذیرش سرا، متولی و منادی خلق می رسید.

آنچه ایشان می کردند کار کوچکی نبود، و قبایلی که مغلوب شدند در شماره اندک نبودند. خراج کیچه از شعبه های قبایل بسیار در می رسید.

و سروران بر خویش رنج هموار کرده و تحمل کرده بودند؛ عروج ایشان به جایگاه جلال یکباره نبود. به حقیقت افعی پردار بود که منشا عظمت سروری بود.

چنین بود ابتدای عروج و بالندگی کیچه.

و اینک به سیاهه قید می کنیم نسلهای سروران را، و نیز به نام خواهیم گفت اسماء جمله این سروران را.

و چنین است [نام] نسلهاوتوالی سروری ها، تا جملگی آشکار باشد.

بالام کیتسه، بالام آکاب، ماخوکوتاخ و ایکی بالام نخستین پدربزرگان ما، نخستین پدران ما بودند، در آن هنگام که خورشید پدیدار شد، در آن هنگام که ماه و ستارگان پدیدار شدند.

و چنین است [نام] نسلها، توالی سروری ها. ما از همینجا، از عین سرچشمه آن ابتدا خواهیم کرد. چو هر نسلی از سروران از پی پدربزرگان و سروران حصار پیشین وارد گردد و جانشین شود، سروران دوگان دوگان بلندی یابند و نام ایشان یک به یک منظور می شود.

و در اینجا چهره هر یک از سروران نمایان می شود.

و در اینجا چهره های هر یک از سروران کیچه، یک به یک، هویدا می شود…

بالام کیتسه، منشا مردم کاوک.

کوکاویب، در دومین نسل از پس بالام کیتسه.

بالام کوناچه، که منصب نگهبان حصیر را آغاز کرد، در نسل سوم بود.

کوتوخا و ایستایول، در نسل چهارم.

افعی پردار و کوتوخا، اساس سروران عبقری روح، در نسل پنجم بودند.

سپس تپه پول و ایستایول در ششمین مرتبه بودند.

کیکاب و کاویسیماخ، در هفتمین گشتار سروری، به اعلی درجه روح عبقری رسیدند.

تپه پول و شتایوب، در هشتمین نسل.

تکوم و تپه پول، در نهمین نسل.

هشت رسن [واخشاکی کام]، به همراه کیکاب، در دهمین نسل سروران.

سپس هفت آراء [ووکوب نوخ] و کاواتپچ، یازدهمین در مرتبه سروران.

سه گوزن [اوشیب کیخ] و نه سگ [بلخب تسی]،‌ در نسل دوازدهم سروران. و حکومت ایشان در آن هنگام بود که توناتیوخ [۱] برسید. ایشان به دست مردم کاستیل [اسپانیاییها] به دار آویخته شدند.

تکوم و تپه پول خراجگذار مردم کاستیل بودند. ایشان پیش از آن در سیزدهمین نسل سروران زاده بودند. دون خوان دو روخاس و دون خوان کورتس، در چهاردهمین نسل سروران. ایشان پسران تکوم و تپه پول هستند.

پس اینها هستند نسلها، توالی سروری های نگهبان حصیر و نگهبان حصیر پذیرش سرا، سرورانی که کاوک های کیچه را رهبری کرده اند. در ادامه نام دودمانها را ذکر خواهیم کرد.

و چنین است خاندانهای بزرگ هر یک از سروران که در تبع نگهبان حصیر و نگهبان حصیر پذیرش سرا هستند. اینها هستند نامهای نه دودمان مردم کاوک، نه خاندان بزرگ. چنین است القاب حاکمان هر یک از خاندانهای بزرگ:

خداوندگار نگهبان حصیر، با یک خانه بزرگ. انبار غله [کوخا] نام این کاخ است.

خداوندگار نگهبان حصیر پذیرش سرا. پرنده خانه [تسیکینا خا] نام کاخ اوست.

بزرگ میزبان مردم کاوک، با یک خانه بزرگ.

خداوندگار نگهبان توخیل، با یک خانه بزرگ.

خداوندگار نگهبان افعی پردار، با یک خانه بزرگ.

مشاور انبارها، با یک خانه بزرگ.

لولمت کخنای [فرستاده خاندان گوزن]، با یک خانه بزرگ.

مشاور دیوان میدان گوی، شکوشبا، با یک خانه بزرگ.

یاکی فرمانروا، با یک خانه بزرگ.

پس اینها نه خاندان مردم کاوک هستند. رعایای بسیاری در تبع این نه خاندان بزرگ به شمار می آیند.

و چنین است خاندانهای مردم نیخاییب، با نه خاندان بزرگ دیگر. نخست ما نسب نامه سروری را ذکر می کنیم. نسب نامه ایشان تنها از یک اصل بود و ابتدای آن از ابتدای بنیاد روز و روشنی بود:

بالام آکاب، نخستین پدربزرگ و پدر.

کواکول و کواکوتک، در نسل دوم.

کوچاخوخ و کوتسیباخا، در نسل سوم.

سپس نه گوزن [بلخب کخ]، در نسل چهارم.

کوتوخا در نسل پنجم سروران.

و خاندان میمون [بتسا] در مرتبه بعد، در نسل ششم.

و ایستایول، در نسل هفتم سروران.

سپس کوتوخا، در هشتمین مرتبه سروران.

نه گوزن [بلخب کخ]، در نهمین مرتبه.

کِما، در مرتبه بعد که بدین نام خوانده می شد، در دهمین نسل.

خداوندگار کوتوخا، در یازدهمین نسل.

دون کریستوبال، که چنین خوانده می شد، در حضور مردم کاستیل [اسپانیاییها] به سروری رسید.

دون پدرو دو روبلس امروز وزیر اعظم است.

و اینان جمله سرورانی هستند که در تبع وزیر اعظم می آیند. اینک لقب حاکم هر یک از خاندانهای بزرگ را ذکر خواهیم کرد:

وزیر اعظم، نخست مرتبه ترین خداوندگار در راس مردم نیخاییب، با یک خانه بزرگ.

خداوندگار منادی خلق، با یک خانه بزرگ.

خداوندگار متولی پذیرش سرا، با یک خانه بزرگ.

بزرگ پذیرش سرا، با یک خانه بزرگ.

مادر پذیرش سرا، با یک خانه بزرگ.

بزرگ میزبان مردم نیخاییب، با یک خانه بزرگ.

خداوندگار آویلیش، با یک خانه بزرگ.

یاکولاتام [لبه حصیر ساکلاتول]، با یک خانه بزرگ.

پس اینها هستند خاندانهای بزرگ در راس مردم نیخاییب؛ اینها نام نه دودمان مردم نیخاییب است که چنین خوانده می شوند. بسیاری دودمانهای شعبه شعبه در تبع هر یک از این سروران است؛ ما تنها القاب صدرنشین را نام برده ایم.

و کنون اینان از مردم آخاو کیچه هستند. چنین است نام پدربزرگان و پدران ایشان:

ماخوکوتاخ، نخستین نفر.

کواخاو نام سرور دومین نسل است.

بیرق سرخ [کاک لاکان].

کوکوسوم.

کوماخکون.

هفت نای [ووکوب آخ].

کوکامل.

کویاباکوخ.

شخص بام [مشاور].

پس اینها سروران [حاکم] در راس مردم آخاو کیچه هستند؛ اینان نسلها و توالیهای ایشان هستند.

و چنین است [نام] سروران کاخ نشین، که ایشان را تنها چهار خانه بزرگ است:

منادی خلق سروران لقب نخستین سرور است، با یک خانه بزرگ.

بزرگ میزبان سروران، سومین سرور، با یک خانه بزرگ.

و خاکاویتس، چهارمین سرور، با یک خانه بزرگ.

و بدینگونه، اینان چهار خاندان بزرگ [حاکم] در راس مردم آخاو کیچه هستند.

و در آنجا جملگی سه بزرگ میزبان هستند. ایشان از برای جمیع مردم آخاو کیچه همچون پدر هستند. ایشان به اتحاد گرد هم می آیند، این سه میزبان. ایشان جان بخشند، ایشان مادران کلامند، پدران کلامند، اندکی در ذات خویش بزرگند این سه میزبان:

نخست، بزرگ میزبان مردم کاوک.

و دوم، بزرگ میزبان مردم نیخاییب.

و خداوندگار بزرگ میزبان مردم آخاو کیچه، سومین بزرگ میزبان.

و بدینگونه، سه میزبان هستند و هر کدام نماینده یکی از این سه دودمان است.

همین مقال در شرح وجود [و سرشت مردم] کیچه بسنده است، معتنی به اینکه دیگر جایی برای دیدن کیچه وجود ندارد. آن کتاب جبلی و مکتوب عتیق که در تملک سروران بود [در جایی] موجود است، لیک همینک گم شده است، با این وجود در اینجا مقال به کمال رسیده است در باب کیچه، که همینک مسمی است به سانتا کروز.

«پایان»

  1. «خورشید»: نام مایایی دون پدرو دو آلواردو فرمانده تحت امر هرنان کورتس فاتح اسپانیایی. آلواردو با قساوت بسیارارتفاعات قلمرو مایا که امروزه گواتمالا خوانده می شود را فتح و مایاها را کشتار نمود.

۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *