قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / قصه ها و مثل ها / قصه: زن علی غصه خور

قصه: زن علی غصه خور

یه مردی بود یه زنی داشت، این زنشو خیلی دوست می داشت. این هر شب که می آمد خونه، می دید زنش نشسته، پکره، می گفت: «چته؟»

می گفت: «غصه دارم».

می گفت: «غصهات چیه؟ گشنه ای، چته؟»

می گفت: «امروز دیدم زن فلان کس چادر کِرپ دوشَن داشت، من ندارم».

می گفت: «خوب تو غصه نخور فردا برات می گیرم».

او فردا می گرفت، شب می آورد، اون شب هیچی، فردا شبی که می شد، می دید زن باز غصه داره، می گفت: «زن! امشب دیگه چته؟»

گفت: «زن فلان همسایه، کفش ورنی داره, من ندارم».

الغرض، آقا! هر شب یه چیزی می آورد، فردا شبش یه چیز دیگه می خواست. این مرد هم از بس که اینو می خواست, هرچه می خواست می آورد، تا یه شب دیگه ازش گوشواره الماس خواست. براش اونم شب آورد. صبح که می خواست بره گفت: «زن!»

گفت: «بله».

گفت: «خوب ان شاءالله امشب که بیام دیگه غصه نداری، شنگول و منگول, که منم خوشحال بشم، بگم دیگه زنم غصه نداره».

از قضای فلک، امشب که آمد دید زن نشسته، داره گریه می کنه، گفت: «چته؟ چرا امشب گریه می کنی؟»

گفت: «نمی دونی چطور شده، هیچی نگو که دارم از غصه دق می کنم».

گفت: «برای چی؟ چته، آخه بگو ببینم».

گفت: «این همسادمون یه خر داشت، امروز زاییده، کُرّه ش دُم نداره، دارم از غصه می میرم».

آقا! مرد هم لجش گرفت، گفت: «حالا که از غصه خر همسایه داری می میری، پس بزار درست بمیری، زن! تو پدر منو درآوردی، یه ساله در این دنیا هرچه که امشب خواستی، من فردا شب برای تو آوردم. دیروز ششصد تومن پول گوشواره دادم، گفتم امشب دیگه راحتم، تازه امشب خانوم داره گریه می کنه خر همساده زاییده کرّه ش دُم نداره. اگه که مادرت بمیره، من فردا شب از در بیام تو اخمت نباید باشه. اگه بخوای این بساطو داشته باشی، طلاقت می دم، من خوشم نمیآد شب توهم که وارد خونه میشم، زنم دلتنگ باشه».

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *