کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا
کتاب داستان آموزشی آتش‌نشان‌ها، دوست‌های من (18)

قصه آموزشی کودکانه: آتش‌نشان‌ها، دوست‌های من

+1
0

کتاب قصه آموزشی کودکانه

آتش‌نشان‌ها، دوست‌های من

نویسنده: رضا حامی
نقاشی: سید جواد حسینی

به نام خدای مهربان

شهرزاد کوچولوی شهر ما، ماشین‌های آتش‌نشانی را خیلی دوست داشت. اولین ماشینی که دیده بود در رژۀ آتش‌نشانی بود. از همۀ چیزهایش خوشش می‌آمد. رنگ قرمز روشن، چراغ گردون و آژیر بلندش که هر وقت از خیابانشان رد می‌شد به او هیجان می‌داد.

شهرزاد همان موقع بیرون می‌دوید تا ماشین‌ها را ببیند و درحالی‌که از خوشحالی بالا و پایین می‌پرید برای ماشین‌ها دست تکان می‌داد.

* ماشین‌های آتش‌نشانی آب حمل می‌کنند تا آتش را خاموش کنند.

یک روز آشپزخانۀ منزل شهرزاد آتش گرفت و وقتی ماشین‌های آتش‌نشانی رسیدند به‌جای اینکه هیجان‌زده شود خیلی ترسیده بود. صدای آژیر و نور چراغ گردون، دیگر برایش سرگرم‌کننده نبود. ماشین‌های بزرگ قرمز با شیلنگ‌هایشان بیشتر شبیه هیولا بودند تا گروه رژه‌ای که دیده بود. آدم‌های گنده و ترسناکی هم که لباس‌های عجیبی پوشیده بودند به‌طرف خانۀ شهرزاد می‌دویدند. شهرزاد به‌جای بالا و پایین پریدن و خوشحالی به‌طرف پدر و مادرش دوید و گریه کرد.

* شما و پدر و مادرتان باید یک طرح فرار از دو طرف خانه برای بیرون رفتن از هر اتاق خانه برنامه‌ریزی کنید. موقع فرار به‌طرف زمین خم شوید تا زیر منطقۀ دود قرار بگیرید و هر چه سریع‌تر می‌توانید، از منزل خارج شوید.

خوشبختانه آتش‌نشان‌ها آتش را خاموش کردند و خانۀ شهرزاد صحیح و سالم بود. ولی شهرزاد هنوز ناراحت بود. در مورد آتش‌نشان‌ها خواب‌های ترسناکی می‌دید. او تصمیم گرفت دیگر هرگز وقتی ماشین آتش‌نشانی ازآنجا رد می‌شود بیرون ندوَد و یا حتی دوباره برای دیدن رژه نرود.

* پدر و مادرتان باید یک مکان امن در بیرون خانه انتخاب کنند تا به‌راحتی آن را به خاطر بسپارید و بعد از خارج شدن از منزل در آنجا همدیگر را ملاقات کنید.

مادرِ شهرزاد به معلم زنگ زد و پیشنهاد کرد که بچه‌های همکلاسی شهرزاد باید در مورد آتش‌نشان‌ها بیشتر بدانند تا اگر یک روزی آتش‌نشان‌ها به خانه‌ی آن‌ها آمدند نترسند. معلم، آتش‌نشان «نجاتی» را به مدرسه دعوت کرد تا با بچه‌ها صحبت کند.

* از ما آتش‌نشان‌ها نترسید. چون ما می‌آییم تا به شما کمک کنیم.

وقتی آتش‌نشان «نجاتی» به آنجا رسید شبیه آتش‌نشان‌هایی که به خانه‌ی شهرزاد آمده بودند نبود. پیراهن معمولی و شلوار و کفشی که مردم هرروز می‌پوشیدند تنش بود.

لباس‌هایی که الآن پوشیدم، لباس فرم روزانۀ من است. این لباس را ما آتش‌نشان‌ها در روزهای کار معمولی وقتی آتش خاموش نمی‌کنیم می‌پوشیم.

* وقتی آتش‌نشان‌ها آتش را خاموش نمی‌کنند مشغول تعمیر و نظافت وسایلشان هستند و یا به تمرینات مخصوص آتش‌نشانی و بازرسی و یا صحبت با گروه‌های مردم در مورد ایمنی در برابر آتش مشغول‌اند.

آتش‌نشان «نجاتی» گفت: «من اینجا آمدم تا به شما نشان بدهم که چرا آتش‌نشان‌ها وقتی لباس‌های مخصوص می‌پوشند کمی ترسناک به نظر می‌رسند. ما باید تمام قسمت‌های بدنمان را محافظت کنیم تا بتوانیم بدون زخمی شدن به داخل ساختمان‌هایی که آتش‌گرفته‌اند وارد شویم و مردم را نجات بدهیم و آتش را خاموش کنیم. حالا فهمیدید ما که زیر این لباس‌هاییم آدم‌های معمولی هستیم مثل پدر و مادر و معلمتان.»

* خاموش کردن آتش خیلی خطرناک است. ولی ما طوری آموزش دیده‌ایم که این کار را خیلی کامل و بی‌خطر انجام می‌دهیم.

آتش‌نشان «نجاتی» چند تا از لباس‌ها و وسایل آتش‌نشانی را که همراهش آورده بود روی میز گذاشت. اولین چیزی که بلند کرد یک جفت شلوار بزرگ زرد بود و گفت: «این شلوار آتش‌نشانی است و وقتی این‌ها را نمی‌پوشیم پشت‌ورویشان می‌کنیم و به چکمه‌های مخصوص می‌چسبانیم.»

* وقتی وضعیتِ اضطراری پیش می‌آید می‌توانیم به‌سرعت چکمه‌هایمان را بپوشیم و شلوارمان را بالا بکشیم.

این چکمه‌ها دارای پنجۀ فولادی در نوک انگشت و میلۀ فولادی در پاشنه برای محافظت پاهایمان در برابر اشیای تیز و سنگین هستند. کفَۀ این کفش‌ها طوری ساخته شده که سُر نمی‌خورند.

* دستگیرۀ بالای چکمه کمکمان می‌کند تا سریع آن‌ها را بپوشیم.

آتش‌نشان «نجاتی» ژاکت زرد بزرگی را که یکدست و همرنگ با شلوار بود بلند کرد. شهرزاد دید که چطور دو تکه باهم لباس آتش‌نشانی را به وجود آوردند. آتش‌نشان «نجاتی» درحالی‌که دستش را در آستین کت می‌کرد و آن را روی دوشش می‌انداخت گفت: «این کُت آتش‌نشانی است، خیلی سنگین است و برای محافظت سر و گردن آتش‌نشان‌ها یه سرپوش دارد.»

* نام و فامیلی آتش‌نشان بر روی کُت چاپ می‌شود تا همه به‌راحتی بتوانند تشخیص بدهند که چه کسی آن را پوشیده است.

بعد از این کار، آتش‌نشان نجاتی ماسک خنده‌داری که یک شلنگ از جلوی آن آویزان بود روی صورتش گذاشت. این ماسک شهرزاد را خیلی می‌ترساند.

آتش‌نشان «نجاتی» گفت: «این ماسک خیلی مهم است، چون به ما کمک می‌کند تا وقتی داخل یک ساختمان در حال آتش‌سوزی پر از دود می‌رویم هوای تازه تنفس کنیم.»

* ما آتش‌نشان‌ها وقتی ماسک می‌زنیم صدایمان خیلی عجیب و بلند به نظر می‌رسد.

آتش‌نشان «نجاتی» کلاهش را بلند کرد و گفت: «کلاه آتش‌نشانی سر آتش‌نشان‌ها را محافظت می‌کند. اعداد و حروف روی کلاه، نام سازمان و عدد ماشین آتش‌نشانی را نشان می‌دهد» و بعد کلاه را روی سرش گذاشت و بندش را زیر چانه‌اش محکم کرد.

* کلاه‌های آتش‌نشانی در رنگ‌های مختلفی وجود دارد.

آخرین تکه‌های لباس محافظ که آتش‌نشان می‌پوشد معمولاً دستکش است. دستکش‌ها از ماده‌ای ضخیم برای محافظت دست‌ها در برابر گرما و اشیا تیز مثل شیشه و فلز ساخته می‌شوند.

* دستکش آتش‌نشان‌ها از ماده مخصوصی که آتش نمی‌گیرد ساخته می‌شود.

علاوه بر چیزهایی که می‌پوشیم از وسایلی مثل تبر برای سوراخ کردن سقف‌ها، برای ورود هوا به داخل ساختمان و شکستن در و پنجره و یا خراب کردن دیوار برای سریع‌تر رسیدن به آتش استفاده می‌کنیم.

* آتش‌نشان‌ها همیشه بی‌سیم دارند تا بتوانند باهم در صحنۀ آتش‌سوزی وقتی در نقاط مختلفی هستند صحبت کنند.

حالا دیگر بچه‌ها می‌توانستند ببینند که آتش‌نشان «نجاتی» وقتی همۀ این‌ها را می‌پوشید قیافه‌اش چطوری می‌شد. خیلی متفاوت شده بود. ولی زیر این‌همه لباس، هنوز دوست‌داشتنی بود.

* با پوشیدن این وسایل و لباس‌ها، وزن آتش‌نشان ۲۰ کیلوگرم بیشتر می‌شود، یعنی به‌اندازه‌ی وزن یه برۀ گوسفند.

یکی از همکلاسی‌های شهرزاد پرسید: «آقای نجاتی، اگر موقع آتش‌سوزی توی اتاق گیر افتادیم و نتوانستیم از نقشه‌ی فرار استفاده کنیم چیکار کنیم؟»

آتش‌نشان نجاتی گفت: «آفرین! سؤال خوبی پرسیدی، در این موقع باید درِ اتاقتان را ببندید و زیر در را با حوله یا پتو بپوشانید تا دود به داخل اتاقتان نیاید.»

* قبل از باز کردن درِ اتاق، با پشتِ دست آن را لمس کنید. اگر درِ اتاق گرم است هرگز آن را باز نکنید و پس از بستن راه دود به درون اتاق به کنار پنجره بروید و با تکان دادن یک پارچه‌ی سفید درخواست کمک کنید.

ازآنجایی‌که وضعیت اضطراری است، آتش‌نشان‌ها عجله می‌کنند و شلنگ آب به دست و با خاموش‌کننده‌ها به‌طرف خانه می‌دوند تا آتش را خاموش کنند. آن‌وقت ما آتش‌نشان‌ها امیدواریم شما به‌جای امنی در بیرون خانه رسیده باشید. حتی اگر هم موفق نشدید فرار کنید بدانید که ما شما رو نجات می‌دهیم.

* ممکن است ما از نردبان برای رسیدن به پنجره‌های طبقه بالا استفاده کنیم.

همه‌ی بچه‌ها سر تکان دادند. هیچ‌کدام دوست‌نداشتن که فکر کنند یک موقعی در آتش گیر بیفتند. ولی فهمیدند که یک نفر مثل آتش‌نشان «نجاتی» برای کمک به آن‌ها خواهد آمد. احساس بهتری داشتند، مخصوصاً شهرزاد که حالا می‌دانست وقتی خانه‌اش آتش گرفت چه اتفاقی افتاد. او از خدا خواست دیگر این اتفاق تکرار نشود.

* هرگز موقع آتش‌سوزی پنهان نشوید. اگر ما آتش‌نشان‌ها صدایتان کردیم فریاد بزنید و جایتان را به ما بگویید. به دستورات ما گوش بدهید تا شما را بدون خطر نجات بدهیم.

the-end-98-epubfa.ir

+1
0

لینک کوتاه مطلب : https://www.epubfa.ir/?p=37157

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.