قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / داستان های بحارالانوار / جوان و پذیرش حق
یوزبیت

جوان و پذیرش حق

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: زمانی که یهودیان ترسیدند و از خواسته خود(1) عاجز شدند و خداوند عذرهایشان را از بین برد، گروهی از ایشان در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله با حالت ترس و عجز گفتند: ای محمد! دعای تو و مؤمنان مخلص تو مستجاب است و علی، برادر و وصی تو، بهترینِ ایشان و آقای ایشان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آری. یهودیان گفتند: ای محمد اگر امر این گونه است که تو گمان کردی، به علی بگو به خاطر این پسر رهبرِ ما، خدا را صدا بزند؛ زیرا او یکی از  جوانان زیبارو و شریف بود که دچار بیماری برص، جذام و تب شده و گوشه نشینی در پیش گرفته است. کسی با او معاشرت نمی کند، به گونه ای که نان را از سر نیزه ها می گیرد. رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمود: او را پیش من بیاورید. هنگامی که او را آوردند، رسول خدا صلی الله علیه و آلهو اصحابش با چهره ترسناک، ناهنجار، زشت و نفرت آوری روبه رو شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمود: ای اباالحسن! از خدا بخواه که او را شفا دهد؛ زیرا خدا دعایت را مستجاب می کند. علی علیه السلام برای او دعا کرد. پس از پایان دعای امام، ناگهان تمام بیماری های آن جوان از بین رفت و نیک سرشتی و زیبایی چهره او به مراتب بهتر از مرتبه نخستین پدیدار شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوان فرمود: ای جوان! به خدایی که بلایت را برطرف کرد، ایمان بیاور. گفت: به راستی، ایمان آوردم. پدرش گفت: ای محمد! به من ستم کردی و پسرم را از من گرفتی. کاش او دچار همان برص و جذام بود و به دین تو درنمی آمد؛ زیرا که حالت پیشین او برایم دوست داشتنی تر بود. رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمود: خداوند عزوجل، او را از آن آفت و بیماری خلاص کرد و نعمت بهشت را برایش درنظر گرفت. پدر جوان گفت: خلاصی از بیماری به تو و یار تو (علی) ربطی ندارد، بلکه زمان سلامتی یافتن او فرا رسیده بود. در نتیجه، بیماری از او زدوده شد. اگر دعای یار و دوست تو در جانب خیر و خوبی اجابت می شود، در جانب شر و بدی نیز باید اجابت شود. بنابراین، به او بگو تا به زیان من، خدا را بخواند تا من به جذام و برص مبتلا شوم. می دانم که من به جذام و برص مبتلا نمی شوم.

در نتیجه، برای این آدم های ضعیف که فریفته تو شده اند، روشن خواهد شد که از بین رفتن بیماری فرزندم به دعای علی نبوده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای یهودی! از خدا بترس و به خاطر شفای فرزندت، خدا را شاکر باش و خود را در معرض بلا و چیزی که طاقت آن را نداری، قرار  مده. نعمت الهی را با سپاس گزاری جواب بده؛ زیرا هر کس کفران نعمت کند، خداوند نعمت را از او می گیرد و هر کس شکرگزار باشد، بر نعمت او می افزاید. یهودی گفت: تکذیب دشمن خدا که به او افترا می بندد، یکی از کارهایی است که با آن می توان از خدا سپاس گزاری کرد. من با این کار می خواهم فرزندم دریابد که تو خیلی کم تر از آن چیزی هستی که به فرزندم گفته و ادعا کرده ای. این خیری که به فرزندم رسیده است، به خاطر دعای یار و دوست تو، علینبوده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند زد و فرمود: ای یهودی! به فرض، همان گونه که ادعا می کنی، سلامتی فرزندت به دعای علی نبوده و دعای او با بازگشت سلامتی او هم زمان شده است، حال اگر علیاز خدا بخواهد به این بلایی که خودت پیشنهاد کرده ای، دچار شوی و آن بلا به تو برسد، آیا نمی گویی که به دعای او نبوده، بلکه دعای او با بلای من هم زمان شده است؟ یهودی گفت: این را نمی گویم؛ زیرا این کار من احتجاج (و خواستن برهان) است بر ضد دشمن خدا در دین خدا و (در مقابل) احتجاج است از دشمن به زیان من. خداوند دادرس تر از آن است که این دعا را در حق من اجابت فرماید؛ چون در این صورت، بندگان خدا را به فتنه انداخته و ایشان را به تصدیق دروغ گویان واداشته است. رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمود: دعای علی برای فایده رساندن به فرزندت عین دعای او به زیان توست (؛ یعنی هر دو دعای او مستجاب است). خداوند کاری نمی کند که به خاطر آن کار، دین او بر بندگانش مشتبه شود و دروغ گو تصدیق گردد. در این هنگام، یهودی به دلیل باطل شدن شبهه اش، سرگردان شد و گفت: ای محمد! اگر راست می گویی باید علی این کار  را با من انجام دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلامفرمود: ای اباالحسن! همانا کافر از پذیرش حق خودداری کرد و این کار جز به گستاخی، سرکشی و خودبینی او نیافزود. پس علیه او به آن چیزی که خود پیشنهاد کرده است، خدا را بخوان و بگو: خدایا! او را به بلای پسرش دچار کن. علی علیه السلام آن دعا را به جای آورد و یهودی به بیماری پسرش دچار شد. پس فریاد کشید و کمک خواست و گفت: ای محمد! همانا فهمیدم که تو راست گویی. مرا از این گرفتاری نجات بده. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر راست گو بودی، خداوند تو را نجات می داد، ولی او می داند که اگر تو از این حال رهایی یابی، بر ناسپاسی ات افزوده می شود. اگر می دانست که با نجات دادنت، به او ایمان می آوری، تو را نجات می داد؛ زیرا او بخشنده و بزرگوار است.

سپس امام حسن علیه السلام فرمود: بیماری و برص یهودی چهل سال طول کشید تا نشانه ای باشد برای بینندگان و عبرتی باشد برای عبرت گیرندگان و دلیل روشنی باشد برای محمد صلی الله علیه و آله. پسر نیز به مدت هشتاد سال هم چنان تندرست بود تا مایه پند عبرت گیرندگان و تشویق کافران به ایمان آوردن و دست کشیدن از کفر و نافرمانی باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از گرفتاری یهودی به بلا فرمود: ای بندگان خدا ! از کفر و ناسپاسی به نعمت های خدا بپرهیزید؛ زیرا مایه نامبارکی شخص ناسپاس می شود. آگاه باشید و با پیروی کردن از دستورهای خداوند، به او نزدیک شوید تا خداوند جزای کردارتان را بپردازد. به وسیله جهاد با دشمنان خدا و کوتاه کردن عمر خود در دنیا، به عمر طولانی در بهشت همیشگی و ابدی نایل آیید. اموالتان را در حقوق لازم (مثل خمس و زکات) صرف کنید تا بی نیازی شما در بهشت طولانی شود. در این هنگام، گروهی از مردم گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ ما بدن هایی ضعیف و ناتوان و عمرهایی کوتاه داریم و نمی توانیم با دشمنان جهاد کنیم. هم چنین اموال ما از مخارج خانواده ما زیادتر نیست. پس چه کار کنیم؟  رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قلب هایتان را به دوستی خدا، دوستی محمد صلی الله علیه و آله؛ فرستاده خدا، دوستی علی علیه السلام؛ ولی و وصی فرستاده خدا، دوستی کسانی که برای برپاداشتن دین خدا برگزیده شده اند، دوستی شیعیان و دوست دارندگان آنان، دوستی برادران مؤمنتان و خودداری از پذیرش باورهای دشمنان کینه جو وادار کنید. زبان هایتان را نیز در راه یادآوری خدا به آن چیزی که شایسته اوست و درود و صلوات فرستادن بر پیغمبر او، محمد صلی الله علیه و آله و آل او که پاکیزگانند، به کار اندازید. همانا خداوند متعال به وسیله این امور، شما را به بالاترین درجه های بهشت می رساند.

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت