قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / داستان های بحارالانوار / جوانی از خاندان ابوذر غفاری در جست وجوی امام راستین
یوزبیت

جوانی از خاندان ابوذر غفاری در جست وجوی امام راستین

علی بن جعفر از حلبی روایت کرده است که گفت: در محلّه عسکر به انتظار امام حسن عسکری علیه السلام جمع شده بودیم که نامه ای از ایشان به ما رسید. آن حضرت در نامه نوشته بودند: آگاه باشید، کسی با تأکید به من سلام نکند و با دستش، من را نشان ندهد؛ زیرا جان شما در خطر است. راوی گفت: کنارم جوانی ایستاده بود. به او گفتم: تو اهل کجایی؟ گفت: من از نوادگان ابوذر غفاری و اهل مدینه هستم. گفتم: این جا چه کار می کنی؟ گفت: درباره امام حسن عسکری علیه السلاممیان ما اختلاف شده است. آمده ام تا او را ببینم و با شنیدن سخنانش، نشانه ای از بر حق بودن او بیابم و با آن قلبم آرام شود. هنگام گفت وگوی ما امام حسن عسکری علیه السلام با خادم خود آمدند. هنگامی که به کنار ما رسیدند نگاهی به جوان کرد و گفت: آیا غفاری تو هستی؟ جوان گفت: آری. امام حسن عسکری فرمود: مادرت حمدویه را چه کار کردی؟ جوان گفت: حالش خوب است. امام علیه السلام پس از این گفت وگو، گذشت. به جوان گفتم: آیا پیش از این، هرگز او را دیده بودی و می شناختی؟ جوان گفت: نه. گفتم: پس همین سخنان امام برای آرامش قلبت کافی است. جوان گفت: کم تر از آن نیز برای من کافی بود.

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت