قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / داستانهای شگفت / تلاوت قرآن هنگام مرگ
یوزبیت

تلاوت قرآن هنگام مرگ

چون در داستان یکم از مرض موت میرزای محلاتی ذکری شد دوست داشتم داستان موت ایشان را نیز نقل کنم .

مرحوم حاج میرزا اسماعیل کازرونی می فرمود : در ساعت احتضار ، میرزای محلاتی شروع فرمود به تلاوت آیات آخر سوره حشر و مکرر خواند تا مرتبه آخر در وسط آیه : ( هُوَاللَّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَالْمَلِکُ الْقُدّوُسُ السَّلامُ ) همینجا روح شریفش به عالم اعلی ارتحال فرمود ( وَلا یَخْفی لُطْفُهُ )

و راستی تمام سعادت همین است که لحظه آخر عمر ، زبان ودل به یاد خدا باشد و بمیرد و همین است آرزوی تمام اهل ایمان : ( وَفی ذلِکَ فَلْیَتَنا فَسِ الْمُتَنافِسُونَ )اَللّهُمَّ اجْعَلْ خاتَمَهَ اَمْرِنا خَیْرا بِجاهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ (علیه السلام)

رحلت میرزای بزرگ محراتی

دانشمند محترم آقای صدرالدین محلاتی نواده میرزای بزرگ می نویسند:

در منزل مرحولم حاج شیخ الاسلام شیرازی در نجف اشرف دعوت داشتند و چند نفر از اعلام در آنجا حاضر بودند مرحوم آیت الله شیخ محمدکاظم شیرازی می فرمایند در سفری که مرحوم میرزا عازم شیراز بود من هم همراه ایشان بودم. در راه چون شب فرا میرسید و قافله آرامش پیدا می کرد ایشان در یک چادر خصوصی تنها می نشست و کسی را نمی پذیرفت و یکساعت تنها و تاریک می گذرانید. من از ایشان سؤال کردم در این ساعت چه می کنید؟ ایشان گفتند که در شیراز بشما می گویم. چون وارد شیراز گردیدند ایشان گفتند که یکساعت برای محاسبه اعمال روز اختصاص داده ام تا اگر بدی کردم در جبرانش قیام کنم و استغفار نمایم و اگر عمل خوبی از من سرزده بشکر او که مرا توفیق داده است بپردازم. مرحوم حاج شیخ الاسلام فرمود من عملی عجیب تر از او دیدم و آن اینست که در موقعی که چشم ایشان آب آورد و میل زدند من بسفر اعتاب مقدسه و مکه رفته بودم چون مراجعت کردم بعیادت ایشان رفتم و حال ایشانرا پرسیدم. ایشان شکر و ستایش حق کرد ولی احساس کردم که دردی دارد که بخود می پیچد و نمی گوید من از ایشان خواهش کردم ایشان فرمودند که سوگند یاد کنم که تا طبیب من که مرد بزرگوار و مسلمان خوش عقیده ای بود زنده است بکسی نگویم. من سوگند یاد کردم و فرمود:

آن موقع که عمل میل زدن انجام یافت فهمیدم که اشتباه کرد و چشم من کور شده ولی اگر در آن موقع میگفتم سلب عقیده مردم از وی میشد و شاید نسبت به او اهانت می کردند. از این جهت به او گفتم از عمل شما راضیم و نگفتم نمی بینم.

و چون چشم دیگر ایشان آب آورد و دکتر وولدا انگلیسی که بعضی معتقدند میرزا را او مسموم کرد برای معالجه چشم ایشان آمد هرچه اصرار کردند که آن چشم هم که خراب شده است بدست او اصلاح کنند فرموده بود من بنام یکنفر روحانی اسلامی معرفی شده ام راضی نیستم که بگویند چشمی را مسلمانی کور و مسیحی انگلیسی او را معالجه نمود. از این جهت بکلی صرفنظر از معالجه آن چشم کور نمود و چشم دیگر را میل زدند که دو سه ماه پس از آن رحلت نمود.

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت