قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
یوزبیت

برو غسل کن

در قصص العلماء نوشته مرحوم « سید عبدالکریم »از قول پدرش « آقا سید زین العابدین لاهیجی »نقل کرده که فرموده :

در اواخر عمر استاد بزرگ « آقا باقر بهبهانی »من در نجف تحصیل می کردم ، آقای بهبهانی از کثرت پیری به درس حاضر نمی شد ولی یک درس شرح لمعه به عنوان تیمّن وتبرّک در منزلش می فرمود . ما چند نفر به درس حاضر می شدیم .

از قضا روزی مرا احتلام عارض شد ، ونمازم قضا شد . وقت درس هم رسید فکر کردم که اول به درس حاضر شوم بعد برای غسل به حمام بروم ، پس وارد مجلس شدیم .

آقا به اطاق درس تشریف آورد ومثل هر روز با خوشروئی و بشاشت به همه توجه والتفات فرمود وتوجهی به من کرد ، ناگهان قیافه اش تغییر پیدا کرد و گرفته شد ، بعد فرمود : امروز درس تعطیل است ، آقایان بروند به کارهای دیگرشان برسند . طلاب حرکت کردند من هم حرکت کردم خواستم از اطاق خارج شوم اشاره فرمود که شما بنشینید . من نشستم وقتی همه رفتند واطاق خلوت شد فرمود : همانجا که نشسته ای زیر فرش مقداری پول هست آن را بردار برو حمّام غسل کن واز این بعد با حال جنابت در چنین مجلسی حاضر مشو .

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت