بایگانی برچسب: ارنست همینگ‌وی

داستان کوتاه «مدال‌های جنگی بسیار در بازار بی‌خریدار» / ارنست همینگ‌وی

داستان-کوتاه-مدال‌های-جنگی-بسیار-در-بازار-بی‌خریدار

قیمت‌ بازار شجاعت‌ در چه‌ حد است‌؟ کارمند فروشگاه‌ مدال‌ در خیابان‌ «آدلاید» گفت‌: «ما این‌ چیزارو نمی‌خریم‌. کسی‌ سراغ‌اش‌ نمی‌آد.» پرسیدم‌: «مث‌ من‌ زیاد برای‌ فروش‌ مدال‌ می‌آن‌؟»

بخوانید

داستان کوتاه «آدم‌کش‌ها» / ارنست همینگ‌وی

داستان-کوتاه-آدم-کش-ها

در سالن غذاخوری هِنری باز شد و دو مرد آمدند تو. پشت پیش‌خان نشستند. جورج از آن‌ها پرسید: «چی می‌خورین؟» یکی از آن‌ها گفت: «نمی‌دونم. اَل، تو چی می‌خوری؟»

بخوانید

داستان کوتاه «تپه‌هایی چون فیل‌های سفید» / ارنست همینگ‌وی

تپه-هایی-چون-فیل-های-سفید

نه سایه‌ای بود و نه درختی؛ و ایستگاه، میان دو ردیف خط‌آهن، زیر آفتاب قرار داشت. در یک سوی ایستگاه سایه گرم ساختمان افتاده بود و از دَرِ بازِ نوشگاه پرده‌ای از مهره‌های خیزرانِ به نخ کشیده آویخته بود تا جلو ورود پشه‌ها را بگیرد.

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.