قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / داستان های بحارالانوار / داوری حجرالاسود برای تعیین امام
یوزبیت

داوری حجرالاسود برای تعیین امام

شیخ جعفربن نماء در کتاب احوال المختار از اَبی بُجَیْرْ (دانشمند اهوازی) که به امامت محمدبن حنفیّه (فرزند حضرت علی علیه السلام) معتقد بود، نقل کرده است که گفت: در سفر حج، امامم (محمدبن حنفیّه) را ملاقات کردم. نزد ایشان بودم که روزی نزد ایشان بودم که پسر جوانی به او رسید و سلام کرد. محمدبن حنفیّه برخاست و به پیشواز آن جوان رفت و پیشانی اش را بوسید و بسیار به او احترام گزارد. هنگامی که آن جوان رفت، به محمدبن حنفیّه گفتم: رنج و زحمتم را به حساب خدا می گذارم. گفت: برای چه؟ گفتم: برای این که ما معتقدیم، تو امامی هستی که پیروی اش واجب است، حال آن که بر می خیزی و به پیشواز این پسر می روی و این گونه به او احترام می کنی! محمّدبن حنفیه گفت: آری، به خدا  سوگند او امام من است. گفتم: این پسر کیست؟ گفت: نامش علی، پسر برادرم حسین علیه السلام است. بدان، من و او در مسئله امامت با هم گفت وگو کردیم. پس او گفت: آیا راضی می شوی که حجرالاسود میان ما داوری کند؟ گفتم: چگونه سنگی بی جان را به داوری برگزینیم؟ گفت: به درستی امامی که اشیا با او سخن نگویند، امام نیست. من از او شرمنده شدم. بنابراین، پذیرفتم. پس از این که هر دو نماز به جا آوردیم، او به سوی حجرالاسود رفت و گفت: به خدا سوگند، از تو می خواهم به ما خبر دهی که چه کسی از ما امام است؟ به خدا قسم، سنگ به سخن در آمد و گفت: ای محمّد، به امامت پسر برادرت راضی باش؛ زیرا که او از تو سزاوارتر به آن است و او امام توست. ازاین رو، امامت او را پذیرفتم. ابوبجیر گفت: پس از حج برگشتم؛ در حالی که به امامت علی بن الحسین علیه السلامایمان آوردم و از عقیده به کیسانیّه(1) دست برداشتم.


1- 1. کیسانیّه: کسانی که به امامت محمّدبن حنفیّه معتقدند.

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت