قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / داستانهای شگفت / استخاره نجات بخش
یوزبیت

استخاره نجات بخش

( آقای ایمانی ) فرمود : در سفری که از اصفهان به شیراز می خواستیم مراجعت کنیم خدمت ( آقای حاجی بید آبادی ) مشرف شدیم فرمودند : ( جناب میرزای محلاتی ) به من نوشته اند ایشان را از دعا فراموش کرده ام . سلام مرا به ایشان برسانید وعرض کنید من شما را از دعا فراموش نکرده ام . چنانچه در آن شب که سه خطر بزرگ به شما متوجّه شد و من از ( حضرت ولی عصر عجل الله فرجه ) سلامتی شما را خواستم وخداوند شما را حفظ کرد .

آقای ایمانی فرمودند : پس از رسیدن به شیراز پیغام آقای بید آبادی را به جناب میرزا رساندیم ، فرمود : درست است در همان شب تنها به منزل می آمدم زیر طاق که رسیدم یک نفر ایستاده بود تا مرا دید عطسه ای عارضش شد پس سلام کرد و گفت : استخاره ای بگیر .

با تسبیح استخاره ای گرفتم بد بود .

گفت : یکی دیگر بگیر آن هم بد بود ، گفت : یکی دیگر بگیر آنهم بد آمد ، پس دست مرا بوسید وعذرخواهی کرد وگفت : مرا وادار کرده بودند که شما را امشب با این اسلحه بکشم چون شما را دیدم بی اختیار عطسه عارض

من شد پس به واسطه عطسه مردّد شدم ، گفتم استخاره می گیرم اگر خوب بیاید می کشم وتاسه مرتبه استخاره بد آمد دانستم که خدا راضی نیست وشما را نزد خدا منزلتی است .

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت