چتر و گربه و دیوار باریك: رضا قاسمی

من نمی‌دانستم خر چطور توی گل گیر می‌كند. اما خودم یكی دو بار توی گل گیر كرده بودم. احساس كردم پدر چه خوب وضع مرا درك كرده. با خوشحالی دفتر را برداشتم و رفتم كنار او. آن روز درس تازه‌ای داشتیم كه تا آن هنگام حتا نامش هم به گوشم نخورده بود. مشق را می‌فهمیدم […]

چرا دریا توفانی شده بود : صادق چوبك

سیاه مانند عروسك مومی كه واكسش زده باشند با چهره‌ی فرسوده‌ی رنجبرده اش كنار منقل وافور و بتر عرق چرت می‌زد. چشمانش هم بود. لبهایش مانند دو تا قلوه روهم چسبیده بود. رختش چرب و لجن مال بود. موهای سرش مانند دانه‌های فلفل هندی به پوستش چسبیده بود. رو موهایش گل و لجن نشسته بود. […]

گدا : غلامحسین ساعدی

روی خودم نیاوردم،‌ سلام علیك كردم و رفتم تو، از هشتی گذشتم، توی حیاط، بچه ها كه تازه از خواب بیدار شده بودند و داشتند لب حوض دست و رو می‌شستند، پاشدند و نگام كردند. من نشستم كنار دیوار و بقچه‌مو پهلوی خودم گذاشتم و همونجا موندم . عزیز خانوم دوباره پرسید: “راس راسی خانوم […]

گیله مرد : بزرگ علوی

دو مامور تفنگ به دست، گیله مرد را به فومن می‌بردند. او پتوی خاكستری رنگی به گردنش پیچیده و بسته‌ای كه از پشتش آویزان بود، در دست داشت. بی‌اعتنا به باد و بوران و مامور و جنگل و درختان تهدید كننده و تفنگ و مرگ، پاهای لختش را به آب می‌زد و قدمهای آهسته و […]

هفت خاج رستم : یار علی پورمقدم

چنان بود یك چند و اكنون چنین عرض دارم: یه غروب كه بهشت پیش چشمم خوار بود و خورده بودم تا اینجا، لول از لعل و پیاله از كافه سوكیاس چارمحالی زدم بیرون و افتاده بودم به دراز ره شط و “فلك ناز” می‌خوندم كه دیدم طیب اهواز چی گرازی كه ندونه تله پیش پاشه، […]

حاج بارك‌الله داستانی از: میهن بهرامی

نوحه خوانها پیشخوانی می‎كردند. جوان بودند، چپیه بر سر و عبا بر دوش داشتند و عقال سیاهشان كهنه و زده بود. میان آواز با هم گفت و شنودی داشتند و چشم‎های فضولی كه، از زیر چپیه، میان جمعیت دور میدان دودو می‎زد. موقع خواندن با دست به این طرف و آن طرف اشاره می‎كردند و […]

جشن فرخنده ، داستان کوتاهی از: جلال آل احمد

– كره خر! یواش‌تر. و دویدم به طرف پلكان بام. ماهی‌ها را خیلی دوست داشت. ماهی‌های سفید و قرمز حوض را. وضو كه می‌گرفت اصلا ماهی‌ها از جاشان هم تكان نمی‌خوردند. اما نمی‌دانم چرا تا من می‌رفتم طرف حوض در می‌رفتند. سرشانرا می‌كردند پایین و دمهاشان را به سرعت می‌جنباندند و می‌رفتند ته حوض. این […]

بچه هاي بدشانس، جلداول: شروع ناگوار

مجموعه بچه هاي بدشانس جلداول شروع ناگوار نويسنده :لموني اسنيکت فصل اول اگر دوست داريد داستان‌هایی را بخوانيد که پايان خوشي دارند، بهتر است کتاب ديگري در دست بگيريد. اين کتاب ، پايان خوش که ندارد، هيچ ، آغاز خوشي هم ندارد. وانگهي آن وسط‌ها هم ماجراي چندان خوشي اتفاق نمی‌افتد. دليلش هم اين است […]

غول غرق شده ، داستانی از: جيمز گراهام بالارد

آشنایی با نویسنده: جيمز گراهام بالارد J.G. Ballard (١٥ نوامبر ١٩٣٠ – ١٩ آوريل ٢٠٠٩) رمان و داستان کوتاه نويس انگليسي، و يکي از چهره هاي برجسته ي جنبش موج نو در ژانر علمي تخيلي است . شناخته شده ترين کتاب هاي وي عبارتند از تصادم (١٩٧٣) که ديويد کروننبرگ فيلمي از آن اقتباس نموده ، […]